چگونه ساخته شد: مکالمه با آل ردی ، تهیه کننده Baby میلیون دلار کودک ، ” فوز های کوچک و بدبختی بزرگ ” و “طولانی ترین حیاط” [Part 2]

چند روز پیش با تهیه کننده افسانه ای صحبت کردیم آل رودی در مورد ساخت پدر خوانده، بانوها و مگافورس (که باند در چگونه این ساخته شد؟ در جدیدترین قسمت آنها منتشر شده است)

امروز ، در قسمت 2 ، بحث حماسه خود را با ال رودی ادامه می دهیم – این بار صحبت از آن میلیون دلار بچه، Fauss Little و Halsy بزرگ و بلندترین حیاط

4. MILLION DOLLAR BABY (2004)

AL RUDDY: من فیلمی با کلینت ایستوود ساختم به نام میلیون دلار بچه. این از مجموعه داستانهای کوتاه به نام بود طناب سوختگی.

BJH: بله بیایید در مورد آن صحبت کنیم شما در طول آن اوایل به من اشاره کردید که همسرتان چیزی راجع به شما گفته است: چه کسی می خواهد فیلمی درباره یک بوکسور زن ببیند ؟!

AL RUDDY: [A female boxer] چه کسی می میرد! به هر حال چه کسی با بوکسورهای زن فیلم می بیند؟ آیا تا به حال در مسابقات بوکس با زنان بوده اید؟ این مریضی لعنتی است!

BJH: خوب از همان اوایل چه چیزی برای شما جذاب بوده است؟

AL RUDDY: اکنون ، من به شما نشان خواهم داد که چگونه اتفاق افتاد. آنجلیکا هاستون دوست من است. یا او یکی از دوستان من بود (چرا یک دقیقه را مشاهده خواهید کرد). او با من تماس می گیرد و می گوید: “من یکی از زیباترین چیزهایی را که در زندگی ام خوانده ام خوانده ام. من می خواهم که شما آن را بخوانید ، زیرا من می خواهم شما آن را تولید کنید و آنرا کارگردانی می کنم. ” گفتم: “باشه ، آنجلیکا ، خوب. من این چیز لعنتی را خواهم خواند. ” قسم می خورم: اشک داشتم که صورتم پایین می آمد. وقتی آن را می خوانم. این چقدر لعنتی بود که من با آن لمس کردم. بنابراین من با آنجلیکا معامله می کنم و ما یک نویسنده می خواهیم و او قصد دارد آن را کارگردانی کند. خوب ، قبل از اینکه نویسنده ام را در آغوش بکشم ، او با من تماس می گیرد و می گوید: “از این کار با شما متنفرم ، اما جولیا رابرتز فقط با من تماس گرفت و او به من پیشنهاد پرداخت یا بازیگری برای نوشتن و کارگردانی فیلمی با او داد. بنابراین من مجبور به ترک میلیون دلار بچه

BJH: باشه.

AL RUDDY: خوب ، تا این لحظه که داشتم “اغراق آمیز نیستم”[invested] حدود 100000 دلار در این مورد و بعد من با یک داستان کوچک (حدود 35-40 صفحه یک داستان کوتاه) و کارگردانی باقی مانده بودم. و دیک خود را در دست داشتم … اما وقتی می خواندم [the short story on which the project was based]، من بودم بنابراین لمس آن من می توانم آن مهمانی را در یک مهمانی بگویم و افراد گریه می کنم. من جدی هستم مردم گفتند ، “چرا شما این کار را نمی کنید؟” من گفتم ، “من سعی می کنم این را درست کنم!” بنابراین قسمت بعدی ماجرا ، من می خواهم ستاره را کنار بگذارم زیرا نمی خواهم هیچ گونه توهینی انجام دهم.

BJH: مطمئن.

AL RUDDY: یکی از ستارگان اصلی و اصلی زن در تجارت – او با CAA است – آنها تماس می گیرند و می خواهند بدانند که آیا من با او معامله خواهم کرد یا خیر. شوخی می کنی؟ [laughs] بنابراین اکنون من با او جلساتی می گذرانم و او شاید یکی از بهترین افراد باشد که تاکنون در هالیوود ملاقات کرده ام. ما وقت خود را صرف صحبت کردن در مورد کارگردانان و کاری که می خواهیم بکنیم هستیم. من عاشق این زن هستم ، او خیلی لعنتی است. سپس یک روز در حال ناهار هستیم و او می گوید ، “اوه ، خبر خوب.” گفتم: “چی؟” او گفت ، “ما یک مدیر داریم.” هوم گفتم: “کیست؟” او گفت ، “شیخ کاپور”. من گفتم ، “شیخ کاپور ، هندی لعنتی لندن که فقط پنج پر انجام داد[ردیاشارهدارد[Ruddyisreferringtoچهار پر]؟ او چطور می خواهد یک فیلم بوکس بسازد؟ ” او گفت ، “نه ، نه ، نه. او واقعاً آن را درک می کند. ” بنابراین ، او تلکس را که او برای او ارسال کرده بود به من نشان می دهد – تحلیل او از فیلمنامه.

BJH: باشه.

AL RUDDY: اول از همه ، هیچ کس تا به حال فیلمنامه کامل را ننوشته است ، بنابراین همیشه چیزی وجود دارد که می توانید بنویسید. بنابراین من بدون هیچ گونه مزاحمت از آن عبور می کنم. اما بعد به پاراگراف میانی می شوم که سوراخی در چشم من است. “مشکل اصلی این خاصیت این است که به عنوان یک ورزشکار زن ، هیچ کس چرخه قاعدگی شما را عملی نکرده است.” شما هرگز ندیده اید که کسی مثل من دیوانه شود.

BJH: ها

AL RUDDY: من آن را دور میز لعنتی انداختم … گفتم: “گوش کن ، می گویی [CAA agent] برایان لورد که اگر من تا به حال شاخ کاپور را در نزدیکی دفتر خود ببینم او را خواهم کشت. آیا می فهمی؟ او مردی خواهد بود. با نماینده او تماس می گیرم [Brian Lourd]. او گفت ، “مشکل شما چیست؟ شما چه نوع تولید کننده لعنتی هستید؟ شما از 1.5-2 میلیون دلار دور خواهید شد چون کارگردان را دوست ندارید؟ ” گفتم: “می دانید ، برایان ، اشتباه کردید. من این نیست که من کارگردان را دوست ندارم ، پسندیدن مواد من عاشقشم. و او نمی تواند فیلمی را که می خواهم بسازم. ” خوب ، من در CAA شخصیت غیر گروتی بودم. حدود 5 ماه آنها فکر کردند من دیوانه ام.

BJH: [laugh]

AL RUDDY: بنابراین حدود دو ماه بعد از آن در Sun Valley بودم و بعد از آن با کلینت بودم [Eastwood]. و من گفتم ، “آیا می خواهید این فیلمنامه را بخوانید؟” او گفت ، “بله ، بله.” سپس صبح روز بعد او را می بینم. او گفت ، “عیسی مسیح. این یک فیلمنامه عالی است ، اما خیلی ناپسند است. ” من گفتم ، “کلینت ، مشکلی نیست که یک شخص خائن یا خنده دار باشید – فقط بین هم نباشید.” خوب است که گریه کنید و خوب است که بخندید. فقط بی توجه باشید. ”

BJH: این عالی است

AL RUDDY: اینگونه فیلم ساخته شد: در برابر. همه. ODDS من گزینه را زنده نگه داشتم؛ زنده نگه داشتن گزینه؛ زنده نگه داشتن گزینه؛ به همین دلیل اجازه نمی دهم این کار را انجام دهم. وقتی من یک قطعه از مواد را توسعه می دهم (و تقریباً هر کاری را که انجام داده ام توسعه داده ام) با من بسیار شخصی می شود ، می دانید؟

BJH: مطمئن.

AL RUDDY: من یک فیلمنامه دارم که 25 سال دارم تماس گرفت گریه ماچو. و من در یک جشن تولد برای من بود – با آرنولد و کلینت – و کلینت می گوید ، “آیا کسی در این مهمانی است که هرگز گریه ماچو در دست آنها؟ ” من آن را به همه در هالیوود دادم. و همه شروع به خندیدن می کنند. مهم نیست

BJH: خیلی خنده دار است

AL RUDDY: اگر تو باور داشته باشی… [restarting] آنچه امروز در این تجارت از دست می رود خیلی بد است. امروز تبدیل به Comcast و همه شبکه های بزرگ شده است. و تجارت فیلم به آرامی در حال مرگ است. اگر تولید کننده هستید و مال شما: شما. باید. گرفتن. آی تی. ساخته شده این مسئولیت شماست با این حال شما آن را ساخته شده است. هیچ راهی آسان برای تهیه آن وجود ندارد. نگاه کنید ، اگر شما استیون اسپیلبرگ هستید: البته! اما برای 90٪ تولید کنندگان این تجارت – و وقتی به شما می گویم ، باور کنید: من تا کنون یکی از موفق ترین ها هستم …[rephrasing] اگر کاری انجام دهم ، اگر آخرین کاری که تا به حال انجام داده ام ، ادامه می دهم. و من متوقف نمی شوم. میدونی؟

5- سوکت های LITTLE و BIG HALSY (1970)

AL RUDDY: وقتی که در پارامونت شروع کردم ، به آنجا رسیدم زیرا کار را انجام داده ام قهرمانان هوگان، درست؟ و آنها فکر می کنند شما یک نبوغ هستید. بنابراین من می خواهم این فیلم را در مسابقات موتور سیکلت انجام دهم و نویسنده ای بنام چارلز ایستمن را که داغترین نویسنده هالیوود است ، استخدام کنم و به ویژه با این واقعیت شناخته می شود که هیچ کس فیلمنامه چارلز ایستمن را ندارد. او اسکریپت ها را به کسی نمی فروشد.

BJH: صبر کنید ، این به چه معنی است؟ چه کاری انجام داد — مجوز [his scripts] یا چیزی؟

AL RUDDY: نه ، او فقط یک پسر بود. او دارای 3 یا 4 فیلمنامه بود و به اکثر مردم اعتماد ندارد. او در واقع می خواست همه کارهایی را که نوشت ، کارگردانی کند ، اما هیچ کس به او استراحت نداد.

BJH: اوه ، باشه گوتچا

AL RUDDY: بنابراین من با چارلی معامله می کنم و او برای انجام تحقیقات در مسابقات موتور سیکلت کنار می رود و برای فینال بزرگ فیلم به دیتونا می رود. البته او هرگز به آنجا نمی رسد. او در تگزاس به پایان می رسد و از اینکه مردم می خواهند او را شلیک کنند وحشت کرده است. بچه ها با وانت و اسلحه. و او سگ پلیس خود را ، بوریس ، در پشت. و چارلی با من تماس می گیرد و می گوید ، “من نمی توانم ادامه دهم. آمریكا دچار نقص عصبی شده است. ” من این را به یاد می آورم – این سه هفته بود که جان اف کندی تیرباران شد. [Charlie said] “من نمی توانم اینجا بمانم ، نمی توانم اینجا بمانم ، برمی گردم!” گفتم ، “برگرد ، چارلی ، اشکالی ندارد.” بنابراین اکنون نماینده او با من تماس می گیرد. او می گوید ، “گوش کن ، چارلی فقط نمی تواند آن را بنویسد. او فقط نمی تواند آن را ترک کند. ” حالا ، من داشتم [already] نصف پولش را از استودیو به او داده: 40،000 دلار. و او 40،000 دلار پس از اتمام دریافت می کند. بنابراین در حال حاضر من 40،000 دلار پایین بدون اسکریپت. در اولین تکلیف من!

BJH: ها

AL RUDDY: بنابراین به مایک (نماینده او) گفتم؛ گفتم ، “می توانید به چارلی بگویید که او از این فیلم خاموش است ، خوب است؟ میفهمم، متوجه هستم، درک میکنم. اما حداقل به عنوان یک دوست وارد شوید و به عنوان رفقا روابط را پایان دهید. ” او گفت ، “منظورت این است؟” گفتم: “بله ، کاملاً.” حدود یک ساعت بعد ، چارلی تماس می گیرد [and says] “اوه ، من خیلی خوشحالم که می فهمید.” مطمئناً ، فردا وارد شوید. یک فنجان قهوه خواهیم داشت. و چیز دیگری را که می توانیم انجام دهیم پیدا خواهیم کرد. “اوه عالی!” او صبح روز بعد می آید ، بنابراین من به رئیس امور بازرگانی ، هنر رایان می روم. من گفتم ، “هنر ، چارلی قرار است این فیلمنامه را در دو روز آینده به من بدهد و من برای 40،000 دلار به چک نهایی نیاز دارم.” او گفت ، “نه ، نه ، ما نمی توانیم هزینه نهایی را بپردازیم تا همه فیلمنامه را بگیریم.” من گفتم ، “هنر ، او به پول لعنتی احتیاج دارد. به من یک خدای معاینه بده شما فیلم نامه لعنتی را دریافت خواهید کرد. ” او چک 40،000 دلاری به من می دهد -[cutting himself off] به همین خاطر می توانستم به زندان بروم …

BJH: اوه ، جیز …

AL RUDDY: بنابراین صبح روز بعد چارلی با سگ پلیس خود وارد می شود. گفتم ، “چارلی ، من می دانم چقدر تلاش کردی. و من می خواهم که شما این را داشته باشید. ” من چک 40،000 دلاری را می گیرم. من تا زمانی که زندگی می کنم هرگز فراموش نمی کنم. او می گوید ، “من نمی توانم این را بگیرم!” گفتم: “من اصرار دارم!” او روی ژاکت کادوی سجیل بژ داشت. من آن را در جیب لعنتی او فشار می دهم. گفتم: “چک لعنتی را بگیرید و بروید. در جایی از جاده که قرار است در معامله دیگری با هم جمع شویم ، چارلی. ” او بیرون رفت ، او نمی دانست چه بگوید. او با سگ پلیس خود بیرون رفت.

BJH: حیرت آور.

AL RUDDY: سه شنبه بود. روز شنبه ، من در خانه در حال تماشای فوتبال هستم و درهای من زنگ می زنند و همسرم به درب می رود. او از طبقه بالا می آید و می گوید: “فردی به نام چارلی ایستمن [is here]” گفتم: “اوه ، واقعاً؟” چارلی وارد می شود. او در یک کت بارانی است زیرا بیرون باران می بارد. زیر بازوی او یک پاکت دارد. او گفت ، “نگاه کن ، من احساس گناه کردم – کاری که با تو انجام داده ام – آن را به من باز کرد و من به پالم اسپرینگز رفتم و فیلمنامه را در 4 روز نوشتم.”

BJH: [laughing]

AL RUDDY: حالا ، گفتم که نمی توانم لعنتی را باور کنم که چه اتفاقی افتاده است. من نمی توانم لعنتی باور کنم! او این فیلمنامه عالی لعنتی را به من می دهد (که توسط کارگردان خراب شد ؛ یک داستان دیگر وجود دارد)؛ بنابراین من زنگ زدم … حالا ، باب ردفورد عاشق چارلی ایستمن بود ، من این را می دانستم. اما او فیلمی را در پارامونت بازی نمی کند زیرا فیلمی وجود دارد که آنها می خواهند او انجام دهند (که او این کار را نمی کند). بنابراین او مدیون یک فیلم است. او انجام می دهد بوچ کسیدی در Cuernavaca ، مکزیک ، خوب است؟

BJH: بله

AL RUDDY: [At that time] من فقط یک شرمک جدید در قرعه کشی هستم! بنابراین من به دبیر خود می گویم: بیایید با ما تماس بگیریم … از Cuernavaca اطلاعاتی کسب کرده و بهترین هتل را دریافت کنید. و از باب ردفورد بپرسید. او می گوید ، “من مطمئن هستم که باب ردفورد وقتی او را می شنود ، تلفن شما را اجرا می کند.”

BJH: ها

AL RUDDY: بنابراین او تماس می گیرد و سپس می گوید ، “این باب ردفورد در خط است! این باب ردفورد است! ” تلفن را جمع می کنم و می گویم ، “سلام ، نام آل ردی ، در پارامونت. من فیلمنامه چارلز ایستمن را دارم. ” او گفت ، “من چارلی را دوست دارم … سلام ، گوش دهید: چرا فیلمنامه را برای من نمی فرستید؟ من می توانم اینجا را بخوانم. ” من گفتم ، “اگر فیلمنامه را خودم رها کنم ، آن را می خوانی؟” شما می خواهید اینجا به Cuernavaca پایین بیایید تا من را مجبور به خواندن فیلمنامه کنم؟ من گفتم ، “بله ، اگر بلافاصله آن را بخوانید.” او می گوید: “خوب ، کی می خواهید پایین بیایید؟” گفتم ، “فردا”

BJH: فردا؟ عالیه.

AL RUDDY: او گفت ، “خوب ، فردا پایین بیایید ، ما شام می خوریم و بعد از ظهر صبح آن را می خوانم.” من به مکزیکو سیتی می روم ، 150 مایل در زیر این جاده لعنتی دیوانه وار به این شهر کوچک رانندگی می کنم ، دقیقاً همانطور که پل نیومن و جورج روی هیل از مکان خارج می شوند. بنابراین من دست باب را تکان می دهم ، می رویم و شام می خوریم. او گفت ، “من فیلمنامه را با صبحانه می خوانم.” گفتم ، “باشه” من او را هنگام صبحانه ملاقات می کنم و او می گوید ، “این بهترین فیلمنامه ای است که من تا به حال داشته ام. من فیلم را انجام خواهم داد. ”

BJH: وای.

AL RUDDY: من اولین فیلم لعنتی خودم را در استودیو داشتم! من می توانستم تا آخر عمر به زندان بروم – به دندان هایم دروغ گفتم. باب ردفورد را که از بوچ کاسیدی خارج شد و کار لعنتی را انجام داد. حالا می خواهید بشنوید که فیلم ها چگونه ساخته می شوند؟ ایننحوه ساخت فیلم ها شما به ندرت آنچه را “مسیر خطی” برای تولید نامیده ام ، خواهید کرد. این طور نمی شود.

6. طولانی ترین حیاط (1974)

AL RUDDY: حال: آخرین داستان من … فیلمی به نام کردم بلندترین حیاط با برت رینولدز Frankie Yablans اکنون رئیس استودیو است و او فکر می کند Burt Reynolds دلقک است زیرا او این شلیک را در آن انجام داد Cosmo مجله ای که او دستش را از حریم خصوصی لعنتی اش گرفته بود.

BJH: ها

AL RUDDY: [Yablans said] “من به این فیلم اعتقادی ندارم! من نمی خواهم این کار را انجام دهم! ” اما ما قبلاً شروع کرده ایم – در حال ساختن استادیوم فوتبال در زندان هستیم. اکنون ، سعی می کنم او را دوباره صدا کنم ، اما او برای میلواکی مانده است. من به دبیر خود می گویم: فوراً مرا به میلواکی ببر. او گفت ، “شما دیگر نمی توانید به مقصد میلواکی پرواز کنید. می توانم شما را به شیکاگو برسانم و بعد از آن می توانید پرواز ساعت 7 صبح به میلواکی را در صبح انجام دهید. ” من گفتم ، “خوب ، مرا رزرو کن.”

BJH: خوب.

AL RUDDY: قبل از اینکه به شیکاگو بروم ، سرپرست تولید بدنی: جک بالارد را در استودیو صدا کردم. من گفتم ، “من می خواهم که شما کار ساخت و ساز را در ورزشگاه من ادامه دهید.” گفتم: “پارامونت به من پول زیادی بدهکار است پدر خوانده، من بودجه ساختمان را تأمین می کنم. ” و جک می گوید ، “تهیه کنندگان بودجه فیلم های لعنتی خود را تأمین نمی کنند … چرا شما این کار را می کنید؟” من گفتم ، “جک ، من می خواهم فیلم لعنتی را تهیه کنم. بنابراین فقط ساخت مجموعه لعنتی را ادامه دهید. ” باشه. بعد زنگ زدم زنگ زدم [financier] جان هایمن در لندن. من گفتم ، “جان ، من به نوعی معامله مالیاتی نیاز دارم بلندترین حیاط” او گفت ، “چه بلندترین حیاط؟ ” من گفتم: “چه فاکتی اهمیت داری؟ بلندترین حیاط است؟”

BJH: [laughs]

AL RUDDY: من برای سرمایه گذاری 25٪ به شما 33٪ می دهم. [He said] “خوب ، به چه مقدار نیاز دارید؟” گفتم: من به 3 میلیون دلار احتیاج دارم. “خوب ، شما آن را کردم.” میلواکی را می گیرم ، به هتل پفیستر می روم. با فرانک تماس بگیرید [Yablans]، در طبقه بالا در اتاق خود [nasal voice] “سلام بچه ، تو چطوری؟” بل ، بلا ، بلا ، بلا ، بلا. گفتم ، “فرانك ، من در لابی لعنتی هستم. من می خواهم با شما صحبت کنم.” او گفت: ردی ، می دانم شما چگونه صحبت می کنید ، اما من الان به شما می گویم ، من هستم نه انجام فیلم لعنتی. گفتم: “در چه اتاق هستید؟” به اتاق او می روم. من گفتم ، “فرانك ، تو می خواهید فیلمی را كه اکنون روی آن سرمایه گذاری كرده اید ، ببندید بلندترین حیاط: [director] هزینه باب آلدریچ ، هزینه بارت رینولدز ، هزینه نوشتن و هزینه آل رودی. این 3.5-4 میلیون دلار است. ” او گفت ، “من ترجیح می دهم 3.5-4 را از دست بدهم [million] از داشتن یک فیلم بد لعنتی. ” گفتم: “خوب ، این هوشمندانه به نظر می رسد! و اکنون من جان هایمن را در لندن دارم که می خواهد 3 را انتخاب کند. بنابراین اکنون شما فقط یک میلیون و نیم در معرض آن هستید. اکنون تقریباً هیچ فیلم نمی گیرید. ” شما جان هایمن را به قیمت 3 میلیون دلار دریافت کردید؟ گفتم ، “بله” او جان را در لندن صدا می کند و می گوید: “شما به ردی 3 میلیون دلار دادید؟” جان می گوید: بله ، ما معامله داریم. فرانک به سمت من برگشت و می گوید: “برو آن فیلم لعنتی را بساز.”

در سال 1973 ، طولانی ترین حیاط در محل زندان ایالتی جورجیا در ریدزویل ، جورجیا تیرباران شد.

AL RUDDY: چه زمانی [production is] بیش از کارگردان دو برش می خورد [Director] باب [Aldrich] دوست داشت برای برش اول به هیوستون برود و دالاس برای برش دوم. بنابراین اکنون ما به هیوستون ، من ، برت و باب می رویم. و مخاطب در پایان تشویق می کند. اما ما در حال پرواز هستیم و گفتم ، “باب ، فیلم هنوز خیلی طولانی است: 2 ساعت و 12 دقیقه است. چرا ما همیشه باید در هنجار لعنتی قرار بگیریم؟ ” خوب ، برای هواداران فوتبال! من گفتم ، “اگر ما این فیلم را برای هواداران فوتبال می سازیم ، لعنتی!”

BJH: هاها

AL RUDDY: این فیلم برای مخاطبان عام ، از جمله هواداران فوتبال باید باشد. خوب ، خوب ما هفته آینده به دالاس می رویم: او 3 دقیقه از وقت ما طول می کشد تا من را خوشحال کند. و در آخر هم فریاد می زند. ما به عقب پرواز می کنیم و من گفتم ، “خوب ، هنوز هم آنقدر کوتاه نیست که دوست دارم.” به هر حال مشکل شما چیست؟ حالا ، وقتی به دفتر برگشتم ، سردبیر وی را اخراج كردم و باب – كه شبیه وودی هیز بود ، تقریباً 5 فوت 5 بود و وزن آن در حدود 290 بود – از راه دور در آمد. [He said] “من نمی دانم که باید شما را بیرون بیاورم یا با وکیلم تماس بگیرم.” من گفتم ، “به هر وسیله وکیل خود تماس بگیرید!”

BJH: هاها

AL RUDDY: “شما دو برش داشتید.” من قطع می کنم ، باب. متاسفم. تولیدکننده قطع می کند. او به سختی در را زد ، لولا تقریباً خاموش شد. بنابراین من 2 ویرایشگر دارم که با آنها کار کردم. یک زن (ادی) و آلن. و من به مدت 2 هفته روی آن کار کردم. من آن را کاهش دادم به برش. که من 13 دقیقه از آن را صرف کردم.

BJH: باشه.

AL RUDDY: بنابراین اکنون من باب را صدا می کنم. شما نمی فهمید که چگونه من به این مرد عبادت کردم. گفتم ، “باب ، من می خواهم شما بیایید و ببینید اکنون چه کار کردم. در استودیو آیا می توانید فردا صبح ، فقط آن دو نفر ، آن را اجرا کنید؟ ” چه زمانی؟ “ساعت 10” ساعت 10 او نشان می دهد ، این تئاتر کوچک در طبقه پایین است. من و او فقط در آنجا هستیم و قبل از شروع گفتن ، “باب ، آیا می توانم ساعت شما را داشته باشم؟” ساعت من را برای چه می خواهید؟ گفتم، “[at the end] من می خواهم شما به من بگویید که چقدر وقت را بیرون آورده ام ، بدون اینکه نگاه کنم؟ ” آه آسان ساعت را به سمت خود انداخت و گفت: برویم ، برویم. فیلم را اجرا می کند و در پایان می گوید: “چی؟ آیا مدال لعنتی می خواهید؟ بنابراین شما 3 دقیقه دیگر هم قطع می کنید! ” گفتم: “باب ، من 13 دقیقه از خانه خارج شدم.”

BJH: [laughs]

AL RUDDY: او فاک را بیرون زد. او در عقب رفت؛ هر قرقره را روی مدفوع قرار دهید. و همه را به پایین پیچید … او از طریق 10 حلقه عبور می کند. او نمی توانست آنچه را که من انجام داده بودم باور کند. و او عصبانی شد. او گفت ، “خوب ، شما عالی هستید. آیا این همان چیزی است که شما می خواهم بگویم؟ ” او عصبانی راه می رود. درباره روز بعد – این نشانه این است که آن مرد چه کسی بوده است – او می گوید: “ببین ردی. من فکر نمی کنم یک استدلال خوب از دست بدهم. درست میگفتی. من به کاری که انجام دادید افتخار می کنم. هر وقت به هر چیزی به من احتیاج داری ، بچه ، مرا مرا گرفت. ” آیا می دانید در زندگی من چه معنایی داشته است؟ این یکی از بزرگترین فیلمسازان بود. اما این تنها یک نکته را نشان می داد: اگر مال شما باشد و به آن اعتقاد داشته باشید ؛ بگو! نترس اگر آنها نمی خواهند انجام دهند شما فیلم ، یک فیلم لعنتی دیگر انجام دهید. مهم نیستم ، می دانید؟

BJH: بله

AL RUDDY: پس چگونه آن فیلم ساخته شد؟ در برابر. همه. شانس تقریباً نشد حدود 20 بار ساخته می شود

7. بازتاب (ماجراهای AKA در تجارت روی صفحه نمایش ، سبک ردی)

AL RUDDY: میدونی چیه؟ دیوانگی در این تجارت هرگز تغییر نخواهد کرد. من اهمیتی نمی دهم که دی وی دی ، صفحه نمایش های تلویزیونی این یا این و فیلم ، تلفن؛ مهم نیست. در این کسب و کار تعداد زیادی فحاشی وجود دارد. چه کسی بود که گفت: فقط بخاطر داشته باشید که در سالن های مقبول می روید – بیل گلدمن این بود: “هیچ کس چیزی نمی داند.” به یاد داشته باشید: هیچ کس در [this business] می داند چه فاکتی است

BJH: [laughs]

AL RUDDY: به فیلمهایی که درباره آنها صحبت کردیم فکر کنید – این فقط به شما نشان می دهد: چگونه. انجام دادن. فیلم ها. آیا ساخته شده است؟ هیچ منطقی وجود ندارد این به لحظه ها مربوط می شود. می توانید بزرگترین فیلمنامه غربی در جهان یا بزرگترین کریسمس کریسمس داشته باشید. و اگر آنها کریسمس دیگری دارند ، هیچ کس در تجارت نمی خواهد آن را بخرد. هيچ كس. کسی غربی دارد … و این دقیقاً همان شکلی است که دارد ، بلیک.

BJH: بله

AL RUDDY: نکته این است … برای کاری که شما بچه ها انجام می دهید: فکر می کنم چگونه ساخته شد؟ نباید فقط برای کسانی که بازنده هستند کل روند خلاقانه و سپس طنز در پشت سر آن ، و … شانس پشت سر هم چنان … من همیشه گفته ام ، هر بار که یک فیلم را شروع می کنم ، می خواهم یک کتاب در این فیلم بنویسم. هر فیلمی که تاکنون ساخته ام تقریباً در آنجا بود. هرج و مرج بود؛ در حال جنگ بود

BJH: به همین دلیل من عاشق انجام این نوع داستانها هستم.

AL RUDDY: هيچ كس در این تجارت – از جمله استیون اسپیلبرگ – یک یا دو فیلم که کار نکرده اند ، انجام نداده است. و این حقیقت است اگر نگران موفقیت آمیز بودن یا نبودن نگران هستید ، از کار لعنتی خارج شوید. از کار خارج شوید. ببین: من نبوغ لعنتی نیستم. من تنها کسی نیستم که تا به حال این کار را کرده ام. پسرهایی هستند که این کار را بهتر از من و از من هم بدتر کرده اند. اما من یک چیز را می دانم: اگر نمی توانید گرما تحمل کنید ، از آشپزخانه لعنتی بیرون بروید. این وظیفه شماست که کار خود را با هر قیمتی انجام دهید. به هر قیمتی به هیچ وجه نمی توان یک زندگی خوب در تجارت من ایجاد کرد. در دنیایی که ما در آن هستیم. شما یا آن را ساختید یا در حال ساخت آن نیستید … اما نکته این است: روند فیلم سازی که چگونه کارها ساخته می شوند ، آنقدر فریبنده است که به خدا قسم می خورم: فیلم بعدی من من می خواهم خاطرات خود را حفظ کنم و وقتی با آن آشنا شدم ، می خواهم با شما تماس بگیرم و آن را به شما بسپارم. به خدا قسم میخورم!

BJH: من می خواهم عشق که لطفا انجام بدهید.

پست چگونه این ساخته شد: مکالمه با آل ردی ، تهیه کننده Baby میلیون دلار کودک ، ” فوز های کوچک و حسی بزرگ ‘و “طولانی ترین حیاط” [Part 2] برای اولین بار در / فیلم ظاهر شد.

مطلب پیشنهادی  تصویر جدید "آواتار 2" شخصیت جدید ادی فالکو را نشان می دهد ، که مطمئناً به نظر می رسد مانند یک شرور است

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *