آنچه گلن کین از دیزنی و از زندگی برای اولین بار در کارگردانی “بیش از ماه” با خود حمل کرد [Interview]

“من هرگز این کار را نمی کنم ،” گلن کین هنگامی که لپ تاپ خود را در اطراف دفتر کار خود در Netflix می چرخاند ، پر از انبوهی از نقاشی ها و ابله ها است – نیمه ایده های تفکر شده ای که انیماتور افسانه ای هنگام کار بر روی اولین کارگردانی خود داشت روی ماه.

از طریق صفحه ویدئویی دانه دار Zoom می توان رگه هایی از ورق را که در فضای اتاق آویزان شده اند ، مشاهده کرد. برخی از آنها استوری بوردهایی را که کین برای آنها ترسیم کرده است روی ماه (“من برای این فیلم بیشتر از آنچه که کشیدم نقاشی کشیدم پری دریایی کوچک،“او به خشکی اظهار می کند) ، دیگران عکسهایی از مردم و زندگی در شهر آبی Wuzhen چین است که کین و تیمش به عنوان بخشی از تحقیقات خود در مورد فیلم انیمیشن چین که از نو تصور اسطوره Chang’e ، الهه ماه. برای کین مهم بود که شهری که قهرمان اصلی فیلم ، فی فی ، در آن زندگی می کند ، به اندازه شهری که از آن بازدید کرده است ، احساس واقعی بودن را داشته باشد ، پر از غذاهای شور یا صدای شلوغ یک شهر گره خورده.

کین می گوید: “هر آنچه احساس می کنید ، بو می کنید ، می چشید و لمس می کنید و می بینید – این همان چیزی است که من می خواهم به اشتراک بگذارم”.

کین به وضوح فکر و تلاش زیادی کرده است روی ماه، اولین تجربه طولانی مدت کارگردانی وی پس از 47 سال فعالیت حرفه ای در زمینه انیمیشن ، بیشتر آن را به عنوان طراح شخصیت در انیمیشن والت دیزنی گذراند ، جایی که کین در ایجاد برخی از شاخص ترین شخصیت های استودیو گذشته نقش داشت 30 سال: آریل ، علاladالدین ، ​​وحش ، تارزان. کین قصد داشت اولین کارگردانی خود را کمی زودتر انجام دهد – با تصور یک فیلم راپانزل که در نهایت ساخته خواهد شد درهم، قبل از قدم زدن برای ادامه کار به عنوان سرپرست انیمیشن – اما “این نیاز را احساس کردم … بدون خلاقیت بدون دیوار زندگی کنم.” کین در سال 2012 دیزنی را ترک کرد. او برای چندین سال در فیلم های کوتاه انیمیشن سر و کار داشت – کارگردانی یک فیلم کوتاه انیمیشن برای گوگل ، همکاری با اپرای پاریس و برنده شدن یک اسکار برای فیلم کوتاه کوبی برایانت بسکتبال عزیز در سال 2017

اما احتمال کارگردانی یک فیلم سینمایی برای کین پیش نیامد تا اینکه در قالب پیشنهادی از Netflix به دام او افتاد. کین شیفته “این آزمایش بزرگ یک استودیوی انیمیشن” شد و قصد داشت در مورد افسانه Chang’e ، الهه ماه که آرزوی غیرممکن را دارد تحقیق کند: عشق دیرینه زندگی او ، Houyi. ایده “شخصیتی که تمام اشتیاق او و اشتیاق به چیزی غیرممکن برای هوئی است” ، کین را درگیر خود کرد و اولین چیزی که او ترسیم کرد صحنه ای بین این دو عاشق و جدایی غم انگیز آنها بود – یکی که در امضای کین باقی می ماند سبک متحرک دستی در فیلم. سبک هنری منحصر به فرد کین یکی از مهمترین عناصر قابل شناسایی است که انیماتور به آن وارد می کند روی ماه. مورد دیگر چیزی است که او “از دیزنی با من حمل کرد”.

کین می گوید: “آنها به من می گویند – مربیان من ، نه پیرمرد والت دیسنی – کاری را که شخصیت انجام می دهد تحریک نکنند ، با تفکر ، احساس شخصیت متحرک می کنند.”

کین در مورد آوردن صداقت در داستان صحبت می کند روی ماه، دلایل او برای ترک دیزنی ، و چگونگی او و فیلمنامه نویس آدری ولز (که در سال 2018 درگذشت) داستان را دوباره به یک موزیکال تبدیل کرد که از آن الهام می گیرد جادوگر شهر از، در مصاحبه ما در زیر.

شما اولین کارگردانی ویژگی خود را با روی ماه، پس از یک کار طولانی و داستانی در ایجاد شخصیت های برجسته و نظارت بر انیمیشن برای دیزنی. از زمان حضور در دیزنی ، از جمله اولین کارگردانی تقریباً کارگردانی ، چه چیزی گرفتید درهم، که به کارگردانی آوردید روی ماه؟

من همیشه شخصیت هایی را مجذوب خود کرده ام که واقعاً در این باره هستند و معتقدند که غیرممکن ممکن است. در یک زمان خاص ، من شخصیت های خبیث و بزرگتر از زندگی را انجام می دادم. بعد ، وقتی آریل را شنیدم ، وقتی آواز جودی بنسون را شنیدم قسمتی از دنیای شما، فکر کردم ، “وای ، این حتی قدرتمندتر است. من باید آتش آن را در قلب کسی تحریک کنم. ” و این همان چیزی است که مرا به جلو سوق داده است. و سپس در یک زمان خاص ، گرچه در دیزنی من زندگی شگفت انگیزی داشتم ، من این نیاز را احساس کردم – همانطور که من گفتم – برای زندگی خلاقانه بدون دیوار. استودیوها بزرگ هستند و آنها دیوارهای خود را دارند ، و آنها سبک خانه خود را دارند و محدودیت های زیادی برای این امر وجود دارد. و من فکر کردم ، آیا فقط یک هنرمند در خارج از جهان ، که متحرک است ، فوق العاده نخواهد بود؟ و این چگونه خواهد بود؟

به یاد دارم همسرم گفت: “خوب ، کجا می رفتی؟ شما چکار انجام خواهید داد؟” من گفتم ، “من نمی دانم گوگل؟ ” او گفت ، “آنها تحریک نمی شوند! این منطقی نیست! ” می دانم اما ، آیا گرفتن چیزهایی که من چیزهایی یاد گرفته ام عالی نخواهد بود: “گلن ، راز انیمیشن دیزنی صداقت است. و این یعنی زندگی در پوست شخصیت ها. ” اما آنها به من می گویند – مربیان من ، Wine Disney’s Nine Old Men – کاری را که شخصیت انجام می دهد تحریک نکنند ، با تفکر و احساس شخصیت متحرک می کنند. بگیرش.

به هر حال ، من ترک کردم. و اولین چیزی که اتفاق می افتد این است که گوگل تماس گرفت و از من خواست یک فیلم کوچک بسازم ، که من کردم ، دو نفره. و سپس باله پاریس[با[withنفتالی]و بردن انیمیشن به مکانی مانند خانه اپرای گارنیر در پاریس و کار با بالرین. خیلی عالی بود که آنجا یک فیلم کوچک بسازم. و سپس کوبه [Bryant] صدا زدن. من گفتم ، “کوبه ، تو بدترین بازیکن بسکتبال جهان را گرفتی که شما را متحرک می کند.” او گفت ، “مشکلی نیست ، زیرا همه چیزهایی که در مورد بسکتبال آموخته اید قرار است از طریق مطالعه انجام شود [me]” و این بود و سپس Netflix به عنوان این آزمایش بزرگ یک استودیوی انیمیشن همراه شد. در واقع ما اولین کسانی بودیم که در اینجا در این اتاق کاشته شدیم. این اولین باری است که از زمان شیوع بیماری برمی گردم. منظورم این است که ما نیم ساعت دیگر رفتیم و همه از بین رفته بودند. و فنجان های قهوه هنوز در آنجا هستند و مانتوهایی روی صندلی ها هستند. و این آزمایش شگفت انگیز که هنرمندان را ملزم به اصالت داشتن می کند. و همینطور بر فراز ماه محصول آن است.

مطلب پیشنهادی  تریلر ‘The Great North’: خالق ‘Bob’s Burgers’ همراه با نیک آفرمن به آلاسکا می رود

بنابراین هدف اصلی شما هنگام ترک دیزنی این نبود که فقط یک فیلم سینمایی دیگر کارگردانی کنید ، بلکه فقط نوعی این بود که پس از آزمایش در فیلم های کوتاه ، نوعی به طور طبیعی به وجود آمد؟

در تمام مدت فعالیت من ، همیشه شخصیتی وجود داشت که نمی توانستم به او نه بگویم. من فقط باید وحش بودم. من باید آریل می شدم. من باید علاladالدین می شدم. تارزان منظورم این است که نمی توانم نه بگویم ، آنها احساس می کردند که به من زنگ می زنند. و سپس این نقطه را به جایی رساندم که مانند آن ، هیچ چیزی مرا صدا نمی کرد و من ایده ای برای این شخصیت ، راپونزل ، و واقعاً اعتقاد داشتم که قصه های افسانه ای باید در قلب دیزنی باشد ، و مدتی است که می گذرد. بنابراین من آن را پیشنهاد کردم. اگر هیچ کس از من نمی خواست چیزی را که می خواهم تحریک کند ، پس من فیلمی را با شخصیتی کار می کردم که به اعتقاد من برای زنده شدنش لازم بود. و به همین دلیل راپونزل را دنبال کردم. بنابراین ، از آن زمان به بعد ، متوجه شدم که احتمالاً کار خوبی است ، زیرا در این صورت می توانم نوع شخصیت هایی را ایجاد کنم که – چرا منتظر بمانم که شخص دیگری برای این کار از من بخواهد؟ بنابراین همان جایی بود که من شروع به پیگیری کردم ، اما همانطور که مشخص شد ، آن دعوت های شگفت انگیز مانند کوبه و اکنون با روی ماه، کسی از من خواست کاری را انجام دهم که فکر می کنم برای انجام آن متولد شده ام.

در مورد آن موضوع ، چگونه کار با دیزنی را با کار با استودیوی Pearl و Sony Image Imageworks ، که انیمیشن دارند ، مقایسه می کنید روی ماه؟ و آیا این روند متفاوتی بود زیرا کنترل خلاقیت بیشتری به شما داده شد؟

خوب ، چیزهای مختلف زیادی وجود دارد اما یکی از مواردی که بدنبال آن بودم زندگی خلاقانه و بدون دیوار بود ، این چه شکلی است؟ و این در واقع به معنای اتصال شما به جهان است. دیواری نیست. شما در آنجا فقط هنرمندان و انیماتورها هستید. و من همه را بعنوان شخصی می دانم که می توانید با آنها کار کنید. روی دیوار من آن مانیتور در آن بالا است ، من آن را برای من پنجره جهان می نامم. و در این میزگرد کوچک که آنجا نشسته بود ، آن میز گرد خانواده من در اتاق نشیمن ما بود و بعد از فوت افرادم ، من آن را به ارث بردم. فکر کردم ، روزی می خواهم دور آن میز فیلم بسازم. این آن فیلم بود.

بنابراین انجام آن یک تجربه بی نظیر بود روی ماه چون در وهله اول این بود که یک آمریکایی این داستان چینی را نگوید ، اما از چین که داستان آنها را تعریف می کند ، من را دعوت به آنها کرد و با استعدادهای خارق العاده آسیایی از صدا تا هنرمندان احاطه شدم. و این تجربه اصلی برای من بود. چیزهایی که من از آنها مانند خود حمل می کردم ، می گویند دیزنی واقعاً مواردی بود که من به عنوان انیماتور توسط Nine Old Men آموزش داده شد ، آنها خود را به عنوان کارگردان انیماتور معرفی می کردند که در آن می توانند شخصیت های داستان را توسعه دهند. و این همان چیزی است که من یاد گرفتم و در داستانم به آن نزدیک شدم. بنابراین این یکی همینطور بود. اگرچه ، به جای اینکه در یک اتاق رو در رو بنشینم ، قرار بود در ونکوور با سونی و در هلند با طراح صحنه کار کنم و مدل ساز ما در اسپانیا بود و [production designer] سلین دزرومو در کانادا است و در نیویورک ترانه سرایان هستند. این فقط یک تجربه جهانی شد.

بنابراین شما قبلاً در مورد چگونگی دعوت راپونزل از شما به عنوان یک شخصیت و ایده زنده کردن آن افسانه صحبت کردید. در مورد چی بود روی ماه و اسطوره آن از الهه ماه که شما را صدا کرده است؟ آیا شخصیت یا عنصر خاصی از داستان وجود داشت که به ویژه با شما صحبت کند؟

خوب ، خدا ، چیزهای زیادی وجود دارد که واقعا با من صحبت کرده اند. اول از همه ، این در مورد فی فی بود. Fei Fei وسیله نقلیه ای است که شما می خواهید مخاطبان آن را به خود جلب کنید ، درست مثل اینکه در دیزنی لند سوار شوید و اتفاقاً اگر با یک قایق حرکت کنید ، شما را به دزدان دریایی کارائیب می رساند. در این حالت ، شما به پوست یک Fei Fei می پرید ، شما او هستید و داستان این تجربه را مرور می کنید. و من از هوش او ضربه خوردم. این دختر در علم ، ریاضیات ، فیزیک و فناوری مانند یک نابغه است و این قسمت از مادرش آمیخته با آن بود که ایمان بود و دیدن آنچه دیگران نمی بینند ، معتقد است که غیرممکن است. و برای تحریک و تشجیع هر دوی آنها ، آنچه در واقع من را به این داستان کشانده است. جالب است که فیلم قبلی که من درست کردم ، بسکتبال عزیز، من همین را با کوبه دیدم. منظورم این است که او عالی نبود نه به این دلیل که او یک ورزشکار عالی بود ، او عالی بود زیرا برای یادگیری بسیار گرسنه بود. او بسیار عطش داشت که از همه اطرافش ایده بگیرد ، خواه موسیقی باشد ، بلکه بسکتبال باشد ، یا به زبان دیگری صحبت کند. کوبه همان هوش آمیخته با همان خواسته بود که غیرممکن ممکن است. این دو فیلم آخر که کار کرده ام همان تجربه شخصیت را برای من داشته اند.

مطلب پیشنهادی  The Quarantine Stream: "Braven" یک فیلم B-Action است که در آن Lumberjack جیسون مومو با فروشندگان مواد مخدر می جنگد

مضامین غم و اندوه در فیلم نیز وجود دارد و این ایده که فی فی از غم و اندوه خود و ناتوانی در عبور از مرگ مادرش فرار می کند. و من فکر می کنم که این صحبت از آنچه شما نیز از دیزنی آموخته اید ، برای پیگیری صداقت در یک داستان است.

این داستان یک داستان نظری نبود. از دیدگاه صادقانه ای از طرف آدری ولز نوشته شده بود ، که می دانست برای دیدن این فیلم اینجا نخواهد بود. و آنقدر مهم بود که می تواند درسی باشد که می توانید درک کنید درست است و می خواهید آن را بپذیرید ، نه یک امر فکری. بنابراین زیبایی فیلمنامه او شادی بود که همزمان به آن می آورد. اشک اندوه ، اشک شادی دو روی یک سکه است. و به همان اندازه از این وزن و گرانش هایی که در ریشه های داستان وجود دارد ، یک هوی و هوس و فانتزی نیز وجود دارد که فراتر از هر چیزی است که من هنگام ساخت این فیلم تصور می کردم. یکی از چالش های بزرگ این فیلم این بود: دنیایی که او اختراع کرده است ، لوناریا را چگونه توصیف می کنید؟ حتی نام “Lunaria” نیز به نوعی احساس مهتاب می کند. و من به یاد Pink Floyd افتادم نیمه تاریک ماه پوستری با منشور و نور سفید که به رنگین کمان می رود ، [and thought]، “باید اینطور باشد!” که در جادوگر شهر اوز، آنها سیاه و سفید رفتن به technicolor. ما قرار بود در این شهر کوچک زیبا در Wuzhen ، جایی که همه چیز را احساس می کنید ، بو می کنید ، مزه می کنید و لمس می کنید و می بینید ، منعکس کننده نور خواهد بود – این همان چیزی است که من می خواهم به اشتراک بگذارم. و روی ماه ، در لوناریا ، نوری از درون به بیرون می آید که از اشک چانگ این ساختمان ها را می درخشد. این همه دانه هایی بود که در یک متن کاشته شده بودند. اما ما به افرادی نیاز داشتیم که بتوانند مانند سلین دزروموکس ، طراح تولید من که نابغه رنگی است ، آن را بیرون بیاوریم. و هرگز روزی را فراموش نمی کنم که او به من نشان داد فی فی در مقابل ساختمانهای قمری ایستاده است. ما در مورد آن صحبت کرده بودیم و وقتی سرانجام آن را دیدید ، تمام کاری که می توانستم انجام دهم این بود که همزمان بخندم و گریه کنم. این بسیار مضحک ترین و خیره کننده ترین رنگی بود که من تاکنون دیده ام.

آیا قبل از ورود به این فیلم با افسانه چینی الهه ماه بسیار آشنا بودید و قبل از اینکه چرخش خود را روی چیزها بگذارید چقدر در مورد آن تحقیق کردید؟

من هرگز در مورد چانگ چیزی نشنیده ام. برای من که بزرگ شده ام ، در مورد مرد و ماه شنیده ام. من هرگز نمی توانم مرد را در ماه ببینم ، هنوز هم نمی توانم مرد را در ماه ببینم. اما وقتی رفتم [to China] آنها در مورد جید خرگوش روی ماه صحبت می کردند. و من مثل این بودم: “آه ، من می توانم جید خرگوش را با خمپاره و زیره مانند ببینم ، گوش های او را می دیدم!” من می توانم Chang’e را در سمت تاریک ماه تصور کنم. و بسیار جالب بود که به این داستان در مورد شخصیتی فکر کنیم که تمام آرزوی اوست و آرزو می کند برای چیزی غیرممکن باشد ، [her dead lover] هویی من می دانستم که آنچه با این داستان انجام خواهیم داد این است که آن افسانه را بگیریم و آن را با احترام بگیریم. و ما آن را با دقت نگه داریم و آن را روی سر خود بچرخانیم ، و یک الهه را ارائه می دهیم که بیشتر شبیه نسخه هسته ای لیدی گاگا و کیتی پری است [Laughs]. و فیلیپا سو مانند یک الهه خوانندگی می کند. ایجاد آهنگ های تیم موسیقی ما بسیار شگفت انگیز و سرگرم کننده بود. اما من می دانستم که چه کاری انجام می دهیم بازی با چیزی است ، حدس می زنم مقدس این کلمه باشد. و چقدر مهم بود که سمت راست او را به سمت بالا برگردانید – نه فقط همان بلکه حتی بهتر – زیرا ارزش این را داشت که داستان را برای مردم چین و برای من انجام دهید. و ما این کار را انجام می دهیم ، ما یک چانگی را برمی گردانیم که دیگر فقط در حسرت چیزی نیست که می تواند داشته باشد. در عوض ، او با غم و اندوه روبرو است و به روشی جدید برای عشق باز است. و این در واقع پیامی است که آدری ارائه می داد و در ابتدا بسیار ملموس بود. و من با چنین مسئولیتی مسئولیت برقراری ارتباط با صداقت را بر عهده گرفتم.

بنابراین من در واقع ویتنامی هستم ، و افسانه ما درباره ماه بسیار ظریف تر است. ما یک مرد روی ماه داریم. و داستان در امتداد این خط است که همسرش ، ام ، روی درختی که دارای قدرت عرفانی است ، پیس می کند ، که در پایان به ماه پرواز می کند ، و شوهرش ریشه درخت را می گیرد و به ماه کشیده می شود.

مطلب پیشنهادی  دانلود قسمت 9 سریال هم گناه

اوه واقعا؟

بله ، در واقع کمی احمقانه است ، کمی بی ادبانه است!

خوب ، جالب بود که آن را متحرک کنید.[[می خندد]

اما بازگشت به آدری و فیلم نامه زیبایی که او نوشت. آیا شما فرصتی برای همکاری نزدیک با او قبل از گذراندن او داشتید؟

خوب ، اینقدر موسیقی ننوشته است. وقتی آن را می خواندم ، بلافاصله احساس کردم که این لحظات به خوبی با موسیقی ارائه می شوند. نکته جالبی که از هوارد اشمن آموختم این بود که اگر آن لحظات مهم کشف را در آهنگ قرار دهید ، چگونه یک آهنگ می تواند فیلم را به جلو سوق دهد. اینکه آنها فقط لحظات افتادگی سوزن نیستند و داستان ساکن نیست ، در واقع به جلو می پرد. “Making the Mooncakes” ، لحظه ای در فیلم که مادر فی فی می خواهد بمیرد ، اینها در داخل آهنگ هستند. “Rocket to the Moon” که Fei Fei آن را می خواند با آرزوی یک اشتیاق آغاز می شود و این لحظه جایی است که Fei Fei در آن آهنگ متوجه می شود که باید موشکی را به ماه بسازد. و شما آن لحظه را تحریک می کنید. اینها مواردی است که آدری در آنجا نوشته بود و احساس کردم لازم است در موسیقی باشند. یکی از اولین مکالمه هایی که با او داشتم این بود: “آدری ، من واقعاً فکر می کنم که این یک نمایش موزیکال باشد و امیدوارم که ما واقعاً کار زیادی انجام دهیم تا آن آهنگ ها را در آن جا قرار دهیم. آیا به من در این کار کمک خواهید کرد؟ ” او مثل “بله! لطفا. خیلی عالی است من می خواستم این یک نمایش موزیکال باشد ، اما به این صورت نوشته نشده است. ” بنابراین ما شروع به کار روی بافتن آن با هم کردیم.

من نمی دانستم که او در آن زمان سرطان دارد. و بعد احتمالاً حدود یک سال بعد ، شاید نه ماه بعد ، او و من و همسرم را برای صرف شام دعوت کرد و آن را به اشتراک گذاشت. و به نظر می رسید که او یک باتوم به شما می دهد و می گوید: “این را تا انتها ببر ، آن را برای خانواده ام واقعی و شگفت آور بساز. و من در این مورد به شما اعتماد دارم. “

آخرین مکالمه ای که با او داشتم واقعاً نشستن روی این کاناپه همین جا بود. او در انتهای کنار پنجره نشسته بود ، من نمی دانم آیا می توانید هالیوود را ببینید که آنجا بیرون است. اما او در آنجا نشسته است و من در انتهای دیگر نشسته ام و ما در مورد دنیای رویایی رفتن به لوناریا صحبت می کردیم. و من گفتم: “بله ، منظورم این است که فی فی از رویا برمی گردد.” و او گفت ، “نه ، او نمی کند. این یک رویا نیست واقعاً می بینید که واقعاً اتفاق افتاده است. ” من گفتم ، “خوب ، خوب ، پس وقتی دوروتی از اوز برگشت ، این یک رویا است.” او گفت ، “نه این نیست … شما فکر می کنید این بود !؟ نه ، این واقعاً اتفاق افتاده است! ” و این درخشش شگفت انگیز کودکانه در چشمان او وجود دارد. او فقط چند ماه از دنیا نگذشته بود ، اما این انرژی و لذت در واقعی سازی آن وجود داشت زیرا این پیام با وزن است و این یک خیال نیست. این واقعیت و ریشه در این است که باید با آنها ارتباط برقرار کنیم. بنابراین من تصمیم گرفتم ، خوب ، اطمینان خواهم داد که در کارگردانی این فیلم – و ما هر دو توافق کردیم – که من یک طرف را نسبت به طرف دیگر دوست ندارم ، اما آن را خیلی لبه تیغ نگه دارم. شما می توانید انتخاب کنید. و در هر صورت نکته های کمی وجود دارد که می توانید با اعتقاد خود انتخاب کنید و آنها را دنبال کنید.

این مانند جرثقیل است که در انتهای فیلم ظاهر می شود و نشانه این است که همه چیز اتفاق افتاده است.

بله ، آن لحظه بسیار بسیار مهمی بود. همچنین لحظه بسیار مهمی بود ، وقتی که من برای اولین بار در آن داستان نوشتم ، فی فی با مادرش صحبت می کرد. و سپس همه آن گفتگوها را انجام دادیم و خیلی بهتر بازی کرد. و مادرش در آنجا ، به یک معنا ، در آن جرثقیل ظاهر می شود. و آدری یک نوع گفتگو را با جرثقیل نوشته بود. اما ما آن را ساکت نگه داشتیم. چون تا آن زمان ما به گفتگو احتیاج نداشتیم. آنچه ما نیاز داشتیم تأمل بود. ما به یک لحظه احتیاج داشتیم تا مخاطب در کنار فی فی باشد و مانند “وای چه اتفاقی افتاده است؟” موهای Fei Fei هنوز هم به این سبک بریده وحشیانه است ، که نشان دهنده هرج و مرج ، دردی است که او از آن عبور کرده است. و ما در مورد چگونگی بهبودی او صحبت کردیم ، آیا نباید دوباره به موهای صاف برگردد؟ نه ، نه – ما در زندگی جلو می رویم و دردی که تجربه می کنیم جزئی از ما می شود ، بخشی از زیبایی ما می شود. و این لحظه بسیار مهمی بود که دلیل پرواز جرثقیل از روی او این است که بالها می توانند موهای فی فی را لمس کنند ، گویا می گویند “شما زیبا هستید. تو فوق العاده ای ، “مثل آهنگی که گبی می خواند. در این فیلم نمادهای زیادی وجود دارد.

ادامه مطالعه مصاحبه گلن کین درباره ماه

The post آنچه گلن کین از دیزنی و از زندگی برای اولین کارگردانی “بیش از ماه” با خود حمل کرد [Interview] اولین بار در / فیلم ظاهر شد.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *