پادکست اسپیلبرگ قرن بیست و یکم: “پل جاسوسان” و “پست” تلاش قهرمان Spielbergian Hero برای انجام کار درست را مشخص می کنند

(خوش آمدید به اسپیلبرگ قرن 21، یک ستون و پادکست مداوم که فیلم شناسی چالش برانگیز ، گاهی اوقات سوtood تفاهم یکی از بزرگترین فیلمسازان زنده ما را بررسی می کند ، استیون اسپیلبرگ. در این نسخه: پل جاسوس ها و پست.)

قهرمان اسپیلبرگی کسی است که نه تنها کار درستی انجام می دهد ، بلکه فراتر از آن هم می رود. کسی که همه چیز را به خطر می اندازد – زندگی ، اندام و اعتبار – برای مصلحت بیشتر. و نه برخی از چیزهای حیرت انگیز ، بزرگتر نامحسوس – نه ، نه. این اعتقاد به دنیای بهتر نیست ؛ این اعتقاد است که جهانی که در حال حاضر داریم به همان خوبی است که قرار است بدست آورد ، فقط اگر ما این اجازه را بدهیم. Spielbergian America جایی است که قدرت در اختیار مردم است و همه مردم برای اینکه کشور بتواند به اهداف عالی خود برسد این است که بجنگند برای آنچه که درست است ، مهم نیست ، مهم نیست که این مبارزه چه میزان ترسناک باشد. دوتا از استیون اسپیلبرگفیلم های قرن بیست و یکم این را کاملاً مجسم می کنند و به طور تصادفی هر دو ستاره هستند تام هنکس: پل جاسوس ها و پست.

قسمت 6: کار درست را انجام دهید – پل جاسوس ها و پست

همه سزاوار دفاع هستند

اولین چیز پل جاسوس ها انجام می دهد این است که ما را به وسط برخی از بازی های جاسوسی جنگ سرد بیندازد. اما این جاسوسی فیلم معمولی شما نیست. هیچ شلیکی وجود ندارد. بدون لباس مجلسی هیچ مارتینی ، نه تکان داده شده است و نه هم زده در عوض ، کارهای جاسوسی در لحظات آغازین انجام می شود پل جاسوس ها متشکل از یک نقاشی آرام و آرام مرد است. او پرتره خود را – شات تنظیم شده برای یادآوری نقاشی نورمن راکول “سه گانه خود پرتره” با سه چیز مجزا برای تماشای – مردی که نقاشی را انجام می دهد ، آینه ای را که در آن نگاه می کند و بوم نقاشی شده است. و او همچنین به سمت پارک حرکت می کند تا برخی از مناظر را نقاشی کند.

او یک مرد بی ادعا و تهدیدکننده است که توسط او بازی می شود مارک رایلنس، بازیگری که در درجه اول به کارهای صحنه ای و برخی از نقش های جزئی فیلم اکتفا کرده بود تا اینکه استیون اسپیلبرگ حضور پیدا کرد. نام این شخصیت رودولف ابل است – اما ما هنوز این را نمی دانیم. ما واقعاً هنوز چیزی نمی دانیم ، زیرا اسپیلبرگ این افتتاحیه را در سکوت تقریباً انجام می دهد. مطمئناً ، صداهای محله بروکلین که آبل در آن زندگی می کند وجود دارد. و صدای پای مردانی که کت و شلوار می پوشند و به نظر می رسد هابیل را دور و برش می نوازند ، وجود دارد. اما موسیقی وجود ندارد بدون درام ، واقعاً ما به این دنیا رها شده ایم و مجبور هستیم که با آن همراه شویم تا اینکه بفهمیم چه خبر است.

هابیل جاسوس است. ممکن است نباشد نگاه کن مانند یک جاسوس – لباس های او ژولیده است ، اتاق هتل که در آن اقامت دارد یک آشفتگی کوچک است ، و چشمانش در پشت یک عینک ضخیم مانند جغد است. اما هابیل دقیقاً در زیر بینی همه اطرافش به سرگرمی روسها مشغول بوده است. اما اکنون وقت او تمام شده است – FBI با هجوم به اتاق هتل آبل وارد می شود و او را از آنجا دور می کند (البته نه قبل از آنکه ابل بتواند یک سند محرمانه ای را که در چشم دید پنهان کرده بود ، مکارانه تخریب کند).

جاسوسی متهم شوروی که اکنون در بازداشت است ، به یک وکیل احتیاج دارد – و وی را در جیمز بی دونوان گرفت (تام هنکس) ، یک وکیل بیمه در یک شرکت معتبر است. موضع دولت آمریكا این است كه هابیل مستحق دفاع است – اما نه خیلی خوب یک دفاع همه دونووان را به خاطر شغل خود تحسین می کنند ، اما آنها همچنین در خواست های وی برای از دست دادن پرونده خیلی ظریف نیستند. مطمئناً ، هابیل سزاوار آن است ظاهر از یک دفاع – اما تا آنجا که به همه اطراف Donovan مربوط می شود ، این مرد یک جاسوس کمونی است که لیاقت آن را دارد که روی صندلی برقی بچسبد. روسای دونووان ؛ همسرش مری (متاسفانه کم استفاده شد امی رایان) دولت ایالات متحده حتی قاضی پرونده – همه آنها کاملاً روشن می کنند که فقط تاکنون Donovan باید برای انجام وظیفه خود برود.

اما دونووان موافق نیست. او می گوید: “همه مستحق دفاع هستند.” “هر شخصی مهم است.” این مانترا است که او بیش از یک بار تکرار خواهد کرد. او همان قهرمان نمونه Spielbergian است و در دست تام هنکس تبدیل به چهره ای از یکپارچگی غیرقابل شکست می شود. هنکس بازیگری است که به خوبی احساسات خوبی را نشان می دهد ، بنابراین انتخاب بازیگر در این فیلم کاملاً عالی است. همانطور که اسپیلبرگ گفت:

“جیمز دونووان” همان چیزی بود که شما می توانید یک نوع ایستاده مرد باشید ، کسی که برای آنچه معتقد است ایستادگی می کند ، که در مورد او ، عدالت برای همه است ، صرف نظر از اینکه در کدام قسمت از پرده آهنین قرار دارید. او فقط به قانون نامه علاقه داشت. و اخلاق خود تام و احساس برابری و انصاف خودش و اینکه او با استفاده هوشمندانه از شهرت خود چنین کارهای خوبی را در جهان انجام می دهد ، او را کاملاً مناسب می کرد. “

از همه بهتر ، هنکس Donovan را به یک مربع کامل تبدیل نمی کند. مطمئناً ، او وکیلی است که براساس اعتقاد تقریباً جدی وی به حاکمیت قانون ، در برابر آنچه که درست است ایستاده است. اما او همچنین یک پسر بامزه است که زمان کمدی طبیعی هنکس درخشش خوبی دارد. او و هابیل تقریباً بلافاصله کلیک می کنند.

“آیا شما از بسیاری از جاسوسان متهم نمایندگی کرده اید؟” هابیل در اولین ملاقات آنها می پرسد ، که دونووان پاسخ می دهد: “نه. نه هنوز. این اولین بار برای هر دوی ما خواهد بود. ” این یک لحظه یخ شکن است که مردان را به یکدیگر علاقه مند می کند. دونووان می داند که هابیل جاسوس است ، اما از نظر او ، هابیل فقط یک پسر است که کار خود را برای کشورش انجام می دهد – به همان روشی که دونووان است. و او آماده است تا مانند جهنم برای دفاع از مرد بجنگد. او به هابیل گفت: “من برای دولت کار نمی کنم.” “من برای تو کار می کنم.”

امتناع تقریباً سرسختانه دونووان از انتخاب راه آسان این روزها تقریباً باورنکردنی به نظر می رسد. آیا می توانید در قرن بیست و یکم به یک شخصیت عمومی فکر کنید که برای انجام کار درست بسیار اصولی عمل کند؟ من مطمئن هستم که اگر می توانید لیست بسیار بسیار کوچک است. اما به نظر نمی رسد هرگز ساختگی باشد پل جاسوس ها. ما خواستن به مردان قائم مانند جیمز بی. دونووان اعتقاد داشته باشد. ما می خواهیم به اعتقاد راسخ استیون اسپیلبرگ در آمریکا توجه کنیم.

آمریکا از نظر اسپیلبرگ ایده ای انتزاعی نیست. و در حالی که فیلمساز فیلمنامه را برای آن ننوشت پل جاسوس ها، می توانید احساس کنید که سیستم اعتقاد شخصی او از صفحه خارج می شود. این کاملاً در یک صحنه محصور شده است که در آن Donovan با یک مامور CIA گفتگو می کند. این نماینده بسیار دوست دارد که Donovan امتیاز وکالت-مشتری را نادیده بگیرد و هرگونه رازهایی را که هابیل فاش کرده ریخته (چیزی نمی داند که هابیل چیزی به من نبرده است – و هرگز نخواهد کرد.) او در مورد فعالیت های جاسوسی خود ، حتی وقتی به آنها فرصت داده شد تا در ازای آزادی آنها را رها كنند).

مأمور سیا در حالی که فشار می آورد برای پاسخ به دونووان می گوید: “روی من پسر پیشگویی نکن.” “ما اینجا یک کتاب قانون نداریم.”

اما دونووان موافق نیست. “چه چیزی باعث می شود هر دو ما آمریکایی باشیم؟” او از نماینده می پرسد. “فقط یک چیز. یکی فقط یکی کتاب قانون. ما آن را قانون اساسی می نامیم و با قوانین موافقت می کنیم و این همان چیزی است که ما را آمریکایی می کند. این همان چیزی است که ما را آمریکایی می کند. بنابراین به من نگو ​​که هیچ کتاب قانونی وجود دارد ، و مانند آن پسر عوضی به من سر نزن. “

این یک سخنرانی بی نقص است که توسط هنکس کاملاً ایراد شده است ، که در هنگام زایمان آرامش خود را حفظ می کند ، حتی وقتی که در پایان آن “پسر عوضی” را رها می کند. قرنیه نیست ؛ بیش از حد نیست این همان چیزی است که دونووان – و به طور گسترده ای ، اسپیلبرگ – معتقد است. ما از نظر خون آمریکایی نیستیم. مهم نیست از کجا آمده ایم ؛ خانواده ما از چه کشوری برای رسیدن به اینجا مهاجرت کرده اند. آنچه ما را آمریکایی می کند ، توافق ناگفته ما برای پیروی از آن کتاب قاعده ، قانون اساسی است. این همه چیز مهم است. هیچ ارتباطی با ملی گرایی ندارد. همه چیز فقط در مورد بازی جوانمردانه است.

علیرغم پرونده ای کاملاً محکم – FBI هیچ حکمی برای جمع آوری وسایلی که از اتاق هتل آبل انجام داده بودند نداشت – دونووان ضرر می کند و ابل محکوم می شود. همه نفس راحتی می کشند – دونووان می تواند بگوید تمام تلاش خود را انجام داد و همه می توانند ادامه دهند. اما وكیل تا پایان انجام شده است. اول ، او موفق می شود قاضی را متقاعد کند که برای ابل به جای اینکه او را به مرگ بفرستد ، به حبس ابد محکوم کند ، و استدلال می کند که روس ها ممکن است یک جاسوس آمریکایی را دستگیر کنند – در این صورت از ابل می توان به عنوان یک تراشه چانه زنی استفاده کرد تا این استعاره را بدست آورد جاسوس آمریکایی سپس ، Donovan تمام راه را به دادگاه عالی می کشد تا درخواست تجدید نظر را ارائه دهد.

معمولاً صحنه های بزرگ دیوان عالی کشور برای آن ذخیره می شوند پایان از یک فیلم ، اما با پل جاسوس ها، همه چیز تازه گرم می شود. در نتیجه ، این تقریباً دو فیلم در یک فیلم است که نیمه اول به دفاع دونووان از هابیل در آمریکا اختصاص دارد و نیمه دوم وکیل را از خانه دور می کند. دونووان نتواند دادگاه عالی را تحت تأثیر قرار دهد و سرانجام به نظر می رسد آماده پذیرش کار وی است. در حقیقت ، کار او تازه شروع شده است.

شما می دانید چه کار کردید

به سال 1960 بروید ، و گری پاورز ، خلبان برنامه فوق العاده مخفی هواپیمای جاسوسی U-2 CIA ، به تازگی رفته است و خودش را در اتحاد جماهیر شوروی سابق سرنگون کرده است. این یک مشکل بزرگ است زیرا اسیر شدن مسئله اصلی است یکی به پاورز دستور داده شد كه آن را انجام ندهد. تا آنجا که به CIA مربوط می شود ، پاورز وجود ندارد. مأموریت او ، اگر تصمیم به قبول آن بگیرد ، خودکشی است تا اینکه به دست قرمزها بیفتد. اما پاورز در واقع دستگیر شده و در محاکمه ای نمایشی به منظور شرمساری ایالات متحده جلوی دوربین ها رژه می رود. که انجام می دهد پاورز محکوم شده و در زندان روسیه حبس شده است ، اما آمریکایی ها متوجه می شوند که برای بازگرداندن او یک آیس در آستین دارند – رودولف ابل.

پس از یک سری پیام های کانال پشت ، دوناوان توسط سیا آماده می شود تا برای مذاکره در مورد مبادله به برلین برود. اما برلین در حال حاضر یک بشکه پودر است. دیوار برلین در حال بالا گرفتن است و دونووان به زودی خود را در میان معاملات روس ها و آلمان های شرقی پیدا خواهد کرد. قبل از ورود دونووان ، دانشجوی آمریکایی فردریک پرایور در نهایت در آلمان شرقی دستگیر و به ظن جاسوسی روانه زندان شد. دونووان هنگام ورود به آلمان از دستگیری پریور مطلع می شود ، اما تا آنجا که به CIA مربوط می شود ، پریور اهمیتی ندارد. قدرت هدف است.

مطلب پیشنهادی  سریال تلویزیونی "میدلزکس" بر اساس رمان جفری اوژنیدز در آثار با سام تیلور-جانسون به کارگردانی

اما دونووان نمی تواند آن را رها کند. او همان قهرمان اسپیلبرگی است که متعهد شده است نه تنها به وظیفه خود عمل کند ، بلکه فراتر از آن هم برود. وی قصد دارد آزادی هر دو پاور را ترتیب دهد و پریور ، اما گفتن این کار آسان تر از انجام است. روس ها و آلمان های شرقی مرتباً او را به عقب و جلو منتقل می کنند و منجر به سردرگمی و ارتباط نادرست می شود ، تقریباً همه اینها برای خنده های سورئال بازی می کردند.

پل جاسوس ها فقط یک فیلم استیون اسپیلبرگ نیست. این همچنین آ برادران کوئن فیلم سینما. مرتب کردن بر اساس مت چارمن پیش نویس اولیه فیلمنامه را نوشت ، و وقتی اسپیلبرگ به داخل هواپیما آمد ، جوئل و اتان کوئن را برای جلا دادن به کار آورد. بخش برلین فیلم همان جایی است که سبک کوئن از آنجا می درخشد ، زیرا تقریباً هر شخصیتی که دونووان با آن روبرو می شود از یک مضحکه مانند کوئن جدا شده است (فکر کنید کمی احمقانه است بعد از خواندن بسوزانید)

اسپیلبرگ گفت: “جوئل و ایتان ما را بسیار بسیار عمیق در شخصیت ها قرار دادند.” “آنها واقعاً حس کنایه و کمی طنز پوچ را القا کردند ، این به معنای اینکه فیلم ها می توانند مجوز بگیرند و پوچ باشند ، پوچ نیست ، اما زندگی واقعی پوچ است. همانطور که همه ما از کارهای بزرگ اوت آنها می دانیم ، آنها ناظران بزرگی در زندگی واقعی هستند و توانستند آن را به داستان بکشند. “

در حالی که نیمه اول فیلم قوی است ، نیمه دوم زمانی است که همه چیز شروع به آواز می کند ، زیرا Donovan در اطراف برلین برفی حرکت می کند و با سرماخوردگی پایین می آید. استشمام و سرفه مداوم Donovan یک لایه سرگرمی اضافی را به روند کار اضافه می کند و به سبک سازی صحنه های پر از تنش کمک می کند. Donovan در اینجا با آتش بازی می کند ، زندگی خود و Pryor را قرار می دهد و قدرت های در معرض خطر – و هنوز پل جاسوس ها موفق به یافتن شوخ طبعی در همه چیز می شود ، خواه به این دلیل باشد که دونووان سعی می کند شیرین گفتن راه پیروزی خود باشد ، یا اینکه چقدر روس ها و آلمان های شرقی در دروغ و مبهم بودن خود آشکار هستند.

سرانجام ، دونووان به امر غیرممکن دست می یابد. او می تواند هر دو طرف را متقاعد کند که در ازای هابیل از زندانیان خود دست بکشند ، و همه چیز با یک نتیجه گیری پر هیجان و خشن منتهی می شود ، هر دو در پل Glienicke ، جایی که پاورز با Abel عوض می شود و در Checkpoint Charlie ، جایی که Pryor قرار است تنظیم شود. رایگان. خیلی از پل جاسوس ها متشکل از افرادی است که به سادگی مکالمه می کنند ، اما اسپیلبرگ قادر است این مکالمات را به هیجانات سینمایی تبدیل کند. دوربین اسپیلبرگ هنگام عبور از ایست بازرسی چارلی ، جایی که یک مأمور حوصله CIA منتظر می ماند تا پریور ظاهر شود ، با اضطراب منتظر روی پل است و دوربین Hanks ‘Donovan را ردیابی می کند. چیزهای زیادی در مورد این است که آیا همه اینها طبق برنامه پیش می روند یا نه ، و تنش ایجاد می شود.

لحظه ای تخفیف می یابد که آبل را به پل می آورند و او و دونووان با یک مصافحه که در برابر سرمای زمستان بسیار گرم به نظر می رسد دوباره متحد می شوند. این مردان به یکدیگر احترام می گذارند و دونووان می خواهد مطمئن شود که هابیل از همه اینها زنده مانده است. به تعبیری ، او بیش از زندانیان آمریکایی که قرار است آنها را آزاد کند ، به آبل اهمیت می دهد.

در نهایت ، نتیجه می گیرد. هابیل به روس ها برمی گردد ، پاورز و پریور آزاد می شوند و دونووان به خانه می رود. در هنگام بازگشت ، CIA سرد و ایستاده با پاورز است. بالاخره قرار نبود او اسیر شود. اما پاورز به دونووان اصرار دارد که دهان خود را بسته نگه دارد و چیزی به روس ها ندهد. اما دونووان پاسخ می دهد: “مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند. شما می دانید چه کار کردید. “

زیرا قهرمان اسپیلبرگی نه تنها متعهد به انجام کار درست است ، بلکه فداکار است. حتی بعد از همه گفته ها و تمام کارها ، دونووان به خانه برمی گردد و زحمت نمی کشد که به همسرش بگوید چه کاری انجام داده است – او باید از طریق اخبار تلویزیون این موضوع را بفهمد ، در حالی که دونووان در طبقه بالا رد می شود. او وظیفه خود را انجام داده است بدون اینکه به خود زحمت بدهد ، و می تواند احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشد.

یا او می تواند؟ بعد از یک لحظه پیروزی پیروزی به ظاهر خوب ، همه آن امتیازات را به ثمر رساند توماس نیومنموسیقی شگفت انگیز (همکار همیشگی اشپیلبرگ ، جان ویلیامز در آن زمان با مسائل پزشکی سروکار داشت و نیومن وارد عمل شد) ، اسپیلبرگ در یک لحظه تردید تاریک ایجاد می کند. در برلین ، دونووان با وحشت از قطار در حال گذر تماشا می كرد كه كودكان سعی می كنند از دیوار برلین دست و پا بزنند و فقط از پشت شلیك می شوند. حالا ، سوار قطار در آمریکا ، او نگاه می کند و می بیند که گروهی از بچه ها از روی حصار حیاط خانه می پرند. این قاب دقیقاً به همان لحظه دیوار برلین ساخته شده است و ما تقریباً انتظار داریم که بر روی این حصارپوشان تیراندازی باریده شود. اما البته ، این اتفاق نمی افتد آنها راه شاد خود را طی می کنند – اما Donovan نگاه می کند. او مدتها پس از اینکه قطار آن بچه ها و آن حصار را پشت سر گذاشت ، مدتها نگاه می کند. او کار درستی انجام داد و می داند که چه کاری انجام داد. اما او هرگز قادر نخواهد بود تصاویر خاصی را از تجربه خارج کند.

خویشاوندی

پل جاسوس ها اسپیلبرگ در اوج قدرت خود است. این از استعداد فیلمساز می گوید که او قادر به تبدیل کردن آن بود پل جاسوس ها – یک درام پر حرف و بزرگسال محور که هیچ ارتباطی با حق رای دادن ندارد – برای موفقیت در گیشه. این همیشه با یک فیلم اسپیلبرگ ارائه نمی شود ، اما پل جاسوس ها به دلیل کیفیت ذاتی آن موفق به بیرون کشیدن آن شد.

فیلمساز به وضوح دارد سرگرم کننده اینجا. نکته مهیبی در تماشای تنظیم اسپیلبرگ برای ایجاد لحظاتی وجود دارد مانند زمانی که دونووان سعی می کند از دم سیا در زیر باران فرار کند. یا گفتگوی رفت و برگشت بین دونووان و تقریباً هر شخصیتی. حتی یک لحظه اکشن بزرگ فیلم – سقوط هواپیمای پاورز – با نوآوری همراه است ، مانند زمانی که اسپیلبرگ دوربین را از سوراخ چتر نجات پاورس به سمت بالا نشان می دهد تا هواپیمای جاسوسی خلبان را در حال تجزیه در بالا نشان دهد.

اسپیلبرگ در مورد داستان واقعی و واقعی در مورد این واقعیت گفت: “من نمی توانم تمام زندگی حرفه ای خود را در یک سیاره بیگانه زندگی کنم.” پل جاسوس ها. وی افزود: “من چیزهایی را دیده ام كه ​​به زمین منتهی می شوند و باعث خوشحالی من از حضور در این كره زمین می شوند ، و هنگام ساخت فیلم هایی كه مربوط به خویشاوندی و وقایع واقعی تاریخ هستند ، تجربه هایی را تجربه می كنم. من را پر می کند که باعث می شود من در این مرحله از زندگی شادتر باشم حتی از موفقیت مثل جهان ژوراسیک

عملکرد درخشان هنکس یکی از عناصر اصلی ساخت این همه کار است و تصور بازیگر دیگری در این نقش دشوار است. اما همچنین مهم است که مارک رایلنس را به عنوان آبل آرام و مودب ، برنده جایزه کنیم. مخالف جاسوس عمومی دشمن ، Abel به سادگی مردی است که وظیفه خود را انجام می دهد و Rylance هوای متانت را به بخشی می رساند که بلافاصله دوست داشتنی است. مثل دونووان ، ما نمی توانیم این پسر را دوست داشته باشیم.

“آنچه مارک برای این نقش به ارمغان می آورد یک اطمینان به نفس کاملاً تحقق یافته است. مارک لحظه ای طول نمی کشد و آن را کاملا بیرون می اندازد و وارد می شود و کاملاً آن را از نو انجام می دهد. ” “آنچه مارك در عوض انجام خواهد داد ساخت شخصیتی در صحنه است كه حرکات اندكی از حركت را كاهش می دهد ، یا به یك روش یا راه دیگر ، تكان دهنده انرژی جدیدی را به ارمغان می آورد ، اما همچنان همان شخصیتی است كه او ساخته است.”

گره زدن همه اینها با هم جهانی است که احساس می کند در آن زندگی می کنند. اواخر دهه 1950- اوایل دهه 1960 هرگز احساس صحنه سازی نمی شود. لباس هایی که شخصیت ها می پوشند در آن زندگی می کنند. نوستالژی شبیه راکول وجود دارد ، مطمئنا – اما در اینجا هیچ چیز ایده آل نیست. همکار مکرر اسپیلبرگ ، Janusz Kaminski با سبک نورپردازی بازی می کند که به مضمونی مشابه منتقل می شود پست، جایی که فضای داخلی اتاق ها تاریک و پر از دود موج دار است در حالی که نورهای روشن ، تقریباً غیرخاکی از طریق پنجره ها منفجر می شود. به همان اندازه که آن نور روشن است ، به نظر می رسد سرد نیز باشد که فضای زمستانی اکثر فیلم های در حال فروش را به فروش می رساند.

دلیل سوزاندن نور از طریق آن پنجره ها یک دلیل عملی دارد: شیشه ها تماماً مات شده اند. پل جاسوس ها یک فیلم سریع دیگر برای اسپیلبرگ بود و در نتیجه تولید سریع ، زمان کافی برای مقابله با سبزها و تنظیمات تاریخی دیجیتال وجود نداشت. راه حل: یخ زدگی شیشه ، بنابراین هرگز نمی توانیم واقعاً ببینیم که از طریق پنجره های خاص چه خبر است. مانند همه ترفندهای جادویی بزرگ ، وقتی متوجه می شوید که چطور این کار انجام شده ، به نظر ارزان می آید. اما در متن فیلم ، بسیار عالی کار می کند.

کامینسکی همچنین با نورپردازی در مکان های فیلم بازی می کند – ایالات متحده ، آلمان شرقی و برلین غربی همه به روش های مختلف روشن می شوند. کامینسکی گفت: “وقتی به قسمت نیویورک که طلایی تر است فکر می کنید ، کمی گرم تر می شود ، زیرا در گذشته است ، بنابراین ما تمایل داریم که این تصاویر را رمانتیک کنیم.” “و همچنین ، ایالات متحده در آن زمان کمی بی گناه تر بود ، بنابراین نور و رنگ تا حدودی آن معصومیت را منعکس می کنند. و سپس در واقع از طریق فیلم پیشرفت کرده و به برلین غربی بروید ، [this] هنوز رنگارنگ است ، اما به رنگ نیویورک نیست. و متعاقباً ، وقتی به آلمان شرقی می روید ، رنگ کاملاً خالی است. سیاه و سفید نمی شود بلکه اشباع و مایل به آبی می شود. و شما با افشای فیلم به روش خاصی ، نه قرار دادن ژل های رنگی روی چراغ ها ، بلکه نور با نور مایل به آبی و سفید ، به آن می رسید. “

مطلب پیشنهادی  به روزرسانی های Coronavirus Disney Parks: چه چیزی سوار می شود ، توافق جدید با اتحادیه کارمندان و موارد دیگر

اما بهترین از همه ، پل جاسوس ها موفق می شود به این دلیل که ماهرانه پیام خود را می فروشد بدون اینکه به نظر برسد مانند “فیلم پیام”. این یک فیلم با ایمان عمیق به آمریکا است ، اما این کف دست وطن پرست پرچم دار شما نیست. اسپیلبرگ پل جاسوس ها به آن تجریدها ، یا آن مسابقه علاقه مند نیست. در عوض ، این علاقه مند است که به یک فرد نادر که می خواهد فاصله خود را حفظ کند و کتابی را که بسیار اعتقاد دارد باور کند. این یک درس مدنی بسیار ضروری است که در یک بسته Spielbergian براق و براق بسته بندی شده است. رد ناسیونالیسم نابینا ، احمقانه ، بی فکر به خاطر ملی گرایی ، و درعوض ریشه قاطعانه در این باور دارد که کشور فقط به همان اندازه که مردمش مایل هستند خوب باشد. به عنوان یک ملت ، همه ما می توانیم بهتر باشیم – اگر فقط افراد بیشتری بخواهند به همان کتاب جیمز دونووان به آن کتاب قانون اعتقاد داشته باشند.

پست پنهان می شود و راه می افتد

“من ممکن است دیوانه باشم ، اما فکر می کنم الان قصد دارم فیلم دیگری بسازم”

استیون اسپیلبرگ فیلم می سازد برای همه ، اما او در درجه اول فیلم می سازد در باره مردان (و پسران). شخصیت های فرعی زن اسپیلبرگ زیادی وجود دارد که برخی از آنها بسیار عالی هستند ، اما بخش عمده کارهای اسپیلبرگ شامل داستان های مردانه است. و سپس ، در اوایل دهه 70 ، اسپیلبرگ جلوتر رفت و فمینیستی ترین فیلم کل زندگی حرفه ای خود را ساخت: پست.

بسیاری از شخصیت های مرد در مورد حماسه شخصیت محور می چرخند ، از جمله مهمترین روزنامه نگار تند هنکس بن بردلی. ولی پست در واقع یک داستان در مورد یک زن است ، و اینکه چگونه آن زن – پس از سالها گفته شد که ساکت بماند و در جای خود باقی بماند – سرانجام تصمیم گرفت صحبت کند و از قدرتی که در اختیار دارد استفاده کند.

آن زن کاتارین گراهام است که توسط او بازی می شود مریل استریپ. قرار نبود گراهام هرگز چهره ای تأثیرگذار باشد. شوهرش ، فیل ، ارث برده بود واشنگتن پست. و سپس ، مانند پدرش قبل از او ، فیل گراهام با خودكشی درگذشت. مرگ فیل منجر به این شد که کاتارین صاحب روزنامه شود ، و این باعث شد او اولین ناشر زن یک روزنامه مهم آمریکایی در قرن بیستم باشد.

در حالی که متن برای پست در نهایت با شخصیت های زیادی گسترش می یابد ، این داستان به عنوان داستان کی گراهام آغاز شد. لیز هانا زندگینامه برنده جایزه پولیتزر گراهام را خوانده بود تاریخچه شخصی و با الهام دور شوید. “من هرگز خاطرات جایی که کسی بود را نخوانده بودم بنابراین مایلند در مورد اشتباهات خود صحبت کنند و در مورد روابط خود صحبت کنند و واقعاً آنها را تجزیه و تحلیل کنند. “

هانا فیلمنامه خود را برای عوامل ارسال کرد ، هرگز آرزو نمی کرد که در نهایت یک فیلم بزرگ با بازیگران بزرگ و یک کارگردان بزرگ باشد. به گفته خود هانا او فکر کرد که این پروژه در نهایت “این فیلم کوچک کوچک است که هیچ کس هرگز آن را نخواهد دید”. اما البته ، او اشتباه می کرد. فیلمنامه مورد توجه تهیه کننده افسانه ای امی پاسکال قرار گرفت. پاسکال نیز به نوبه خود فیلمنامه را برای اسپیلبرگ می فرستاد – که حداقل در ابتدا شک داشت.

“من از استیسی اسنایدر و امی پاسكال با من تماس گرفتند ، آنها پیشنهاد كردند كه اسكریپت نویسنده جدیدی را بخوانم كه در زندگی اش هرگز چیزی نفروخته است – لیز هانا ، 31 ساله – كه در مورد كاترین گراهام داستانی نوشته بود ، “اسپیلبرگ گفت. “من تمایلی به خواندن فیلمنامه نداشتم ، اما استیسی و امی گفتند ،” من فکر می کنم شما نظر خود را تغییر می دهید “و من این کار را کردم.”

پیامدهای انتخابات سال 2016 در اسپیلبرگ آتش پرشوری را به دست آورد پست ساخته شده اسپیلبرگ پس از ساخت فیلم گفت: “میزان فوریت ساخت فیلم به دلیل شرایط فعلی این دولت بود ، مطبوعات را بمباران می كرد و در صورت مناسب بودن واقعیت را جعلی می دانست.” “من عمیقا از هشتگ” حقایق جایگزین “متنفر شدم ، زیرا من فقط به یک حقیقت معتقد هستم که آن حقیقت عینی است.”

فوریت منجر به یک نمونه اولیه Spielbergian از دست یافتن بیش از حد ، با دور شدن فیلمساز از پس از تولید در مورد قریب الوقوع خود Ready Player One شلیک کردن پست. اسپیلبرگ بعداً گفت: “نوشتن لیز ، مقدمه ، مطالعه مهم و به ویژه پرتره شخصی و زیبا از گراهام باعث شد تا من بگویم:” من ممکن است دیوانه باشم ، اما فکر می کنم الان فیلم دیگری بسازم. ” “آن را در من محرمانه است.”

پست تولید کننده کریستی ماکوسکو کریگر افزود: “ما فقط همه چیز را در یک روز چرخاندیم. من به همه زنگ زدم و گفتم “ما ظرف 11 هفته قصد داریم در نیویورک فیلم بسازیم.” “اسپیلبرگ پس از آن هفته ها پیش تولید (12 بود ، نه 11) ، فیلمبرداری را به پایان رساند پست طی دو ماه (کل مراحل ، از مرحله پیش تولید تا زمان انتشار فقط هفت ماه به طول انجامید). او قدرت خود را جمع کرده بود تا یک بازیگر بزرگ – که اکثراً متشکل از بازیگران تحسین شده برای کار تلویزیونی خود بودند – را جمع کند و در راس آن گروه بازیگران مریل استریپ و تام هنکس قرار گیرد.

نور افکن فیلمنامه نویس جاش سینگر همچنین برای گسترش متن هانا به آن سوار شد. سینگر گفت: “متن لیز در مورد دو انسان در یک سفر صمیمی بود ، یک فیلمنامه باورنکردنی.” “آنچه ما سپس می خواستیم انجام دهیم این بود که به تاریخ بیشتر و حس قوی جدول زمانی اضافه کنیم تا نشان دهیم این چند روز چقدر چشمگیر است و مخاطب را به عمق بیشتری به آن جهان می رساند. ما فراتر از کی و بن حرکت می کنیم تا ببینیم در مورد نوارهای نیکسون و با نیویورک تایمز چه می گذرد و همه اینها به ایجاد زمینه بیشتر برای لحظه تصمیم گیری عظیم کی کمک می کند. ” نتیجه نهایی ممکن است استیون اسپیلبرگ نباشد بهترین فیلم – اما یکی از سرگرم کننده ترین و با ارزش ترین هاست. این یک کلاس مستر کلاس هوای خنک ، سریع و پرجمعیت برای انجام کار درست و تحسین و تمجید از مقدسات مطبوعات است.

بیا بریم

پست داستان واقعی انتشار “مقالات پنتاگون” را روایت می کند ، مجموعه ای از اسناد طبقه بندی شده در مورد مشارکت 20 ساله دولت ایالات متحده در جنگ ویتنام ، همراه با اثبات زیادی که آمریکا می دانست راهی برای پیروزی وجود ندارد جنگ ، اما بیش از حد افتخار کرد که به آن اعتراف کند یا از درگیری خارج شود. این روزنامه ها توسط دانیل الزبرگ ، تحلیلگر نظامی ، بازیگر در فیلم ، به مطبوعات درز کردند متیو رایز.

ویتنام بیشتر در پس زمینه است پست، اما اسپیلبرگ نمی تواند در مقابل درگیر کردن ما در جنگ مقاومت کند و نشان دهد که الزبرگ در بحبوحه درگیری قرار دارد و این کاملاً متناسب با پیش بینی قابل توجهی برای Creedence Clearwater Revival است که بیش از موسیقی متن فیلم صداپیشگی می کند. در برهه ای از زمان ، کسی تصور کرد Creedence موسیقی رسمی جنگ ویتنام است و اسپیلبرگ متأسفانه از سقوط در دام بالاتر نبود.

الزبرگ می داند که جنگ ضعیف پیش می رود ، و او همین را به وزیر دفاع وقت رابرت مک نامارا می گوید. اما بعداً ، اِلزبرگ با وحشت تماشا می کند که مک نامارا در حالی که لبخندی بر لب دارد ، در مورد جنگ به مطبوعات دروغ می گوید. داستان پس از چند سال به جلو می رود – بدون اینکه واقعیت آن را روشن کند ، و به نظر می رسد این اتفاق در بازه زمانی چند روزه رخ می دهد. اکنون که به عنوان یک پیمانکار / مشاور غیرنظامی – نظامی در شرکت RAND ، یک اندیشکده نظامی کار می کند ، الزبرگ هنوز ناامید تصمیم می گیرد کاری انجام دهد: او صدها صفحه از اسناد طبقه بندی شده مربوط به جنگ را کپی می کند. اسنادی که به دولت ترومن باز می گردد. اسنادی که به طور کامل روشن می کند که ایالات متحده ویتنام را سالها هدف اصلی از دست رفته می داند و با این وجود به جای اعتراف به شکست ، نیروهای خود را به مرگ می فرستد.

اسپیلبرگ این لحظات آغازین را با اضطرار یک تریلر جاسوسی با رنگ پارانویا ، با الزبرگ در حالی که دست به شغل می زند ، اسناد را کپی می کند. اسپیلبرگ برای بهتر نشان دادن اینکه کلمات موجود در این اسناد چقدر به عقب می روند و صحنه را هرچه بیشتر هیجان انگیز می کند ، در کنار هم قرار می دهد فیلم هایی که روسای جمهور مختلف در مورد درگیری با صحنه های صفحات فتوکپی السبرگ هنگام خواندن تاریخ ها و متن ها سخنرانی می کنند. بیش از همه ، امتیاز جان ویلیامز مانند یک ساعت است که در حال تیک زدن است. این حتی موسیقی را به یاد می آورد که او برای صحنه “سرقت جنین” در آن ساخته است پارک ژوراسیک، و در حالی که پست با آن فیلم خارق العاده فاصله زیادی دارد ، این صحنه سرقت تقریباً همان انرژی را دارد. به طور خلاصه ، هیجان انگیز است در عرض چند دقیقه ، استیون اسپیلبرگ موفق می شود که مردی که از برخی صفحات کپی می کند به همان اندازه سکانس تعقیب و گریز ماشین هیجان انگیز به نظر برسد.

پس از مقدمه السبرگ ، پست به سراغ شخصیت های اصلی ما می رود. ما با کاترین گراهام (مریل استریپ) ، صاحب شرکت ملاقات می کنیم واشنگتن پست. او همیشه تنها زن تنها در اتاقی پر از مرد است – نقشی که اسپیلبرگ بارها و بارها به آنجا باز می گردد ، گراهام همیشه در میان دریایی از کت و شلوارهای تجاری حضور دارد. سال 1971 است و پست هنوز هم یک “مقاله کوچک محلی” در نظر گرفته شده است. گرچه ممکن است به زودی تغییر کند ، زیرا گراهام قصد دارد روزنامه را به اطلاع عموم برساند ، امیدوار است که راه اندازی بازار سهام باعث بهبود امور مالی شود.

گراهام با پستویراستار سردبیر ، بن بردلی ، از اوضاع و احوالپرسی ، با بازی تام هنکس. اولین صحنه ای که این دو به اشتراک می گذارند بازیگوشانه ، حتی دوستانه آغاز می شود. اما مشخص می شود که بردلی عادت بدی دارد که درباره گراهام صحبت کند. و در برهه ای ، وقتی او پیشنهادی راجع به انتشار مطلبی می دهد ، بردلی به او نگاه می کند. گراهام را لحظه ای ساکت می کند و سکوت شخصیت کاری است که استریپ با آن کار فوق العاده ای انجام می دهد.

من می دانم که در این مرحله تقریباً سعی شده است تا اشاره شود که استریپ چه بازیگر بزرگی است ، اما او بهترین کارهای زندگی حرفه ای خود را در پست. این قسمت به استریپ این امکان را می دهد که مدام فقط کمی ریز از بین برود – کاترین به خودش شک می کند. در طول ملاقات با پستهیئت مدیره ، هنگامی که به او فرصت داده شد با استفاده از یک سری یادداشت هایی که تمام شب را صرف کار روی آن بود ، صحبت کند ، کاترین صدایش را می زند و ترجیح می دهد به جای او اجازه دهد رئیس هیئت مدیره فریتس بیبی (تریسی Letts که همیشه از او استقبال می کند) به جای او صحبت کند. در همان ملاقات ، وقتی کسی رقم پول می خواهد ، گراهام جواب دارد ، اما او فقط آن را با خودش نجوا می کند. هیچ کس او را نمی شنود.

مطلب پیشنهادی  "در اینجا می آید که سیل": جیسون باتمن در گفتگوها برای کارگردانی فیلم Hef Netflix

رابطه بین بردلی و گراهام در نهایت گرم و دلسوز است ، اما تقریباً تمام فیلم طول می کشد تا بردلی واقعاً متوجه شود که گراهام چه میزان از خطر را به خطر می اندازد. اما با شروع روایت ، بردلی بیشتر نگران این مسئله است پستشهرت او عصبانی است که داستان آنها به اندازه کافی بزرگ نیست ؛ به اندازه کافی پیشگامانه نیستند. او نگران است که کسی آنها را جدی نگیرد. جهنم ، آنها حتی نمی توانند به عروسی دختر ریچارد نیکسون در کاخ سفید دعوت شوند.

اما همه چیز در شرف تغییر است. نیویورک تایمز شروع به انتشار مقالات پنتاگون می کند. به زودی ، پست برخی از مقالات را خودشان دریافت می کنند. و سپس یکی از کارکنان آنها ، دستیار سردبیر بن باگدیکیان (باب اودنکرک، که در اینجا فوق العاده است ، با ارائه یک عملکرد به یاد ماندنی اما کم اهمیت) درک می کند که می داند مقالات از کجا می آیند. او با الزبرگ ارتباط دارد و موفق می شود مرد را ردیابی کند و حتی بیشتر اسناد مسروقه را بازیابی کند.

با این حال ، همه چیز پیچیده شده است. دستور دادگاه منطقه ای فدرال ، دادرسی را متوقف کرده است بار از انتشار مقالات بیشتر. بردلی می گوید که این نباید مشکلی ایجاد کند – دستور خلاف این بود بار، نه پست. او می خواهد آنها را منتشر کند. او نیاز دارد تا آنها را منتشر کند. نه فقط به خاطر پست، بلکه به این دلیل که این یک مسئله اصلاحیه اول است. دولت قبلاً هرگز اینگونه در برابر روزنامه وارد نشده است. بردلی می گوید: “تنها راه محافظت از حق انتشار ، انتشار است.” هنکس با این قسمت سرگرم می شود. این ظریف ترین کار او نیست و صدای خش دارش کمی حواس او را پرت می کند (همانطور که کلاه گیسش است). اما هنکس فهمید که این فیلم او نیست – بلکه استریپ است. بردلی فقط یک بازیکن پشتیبانی است و هنکس می داند که چطور همه چیز را دوباره شماره گیری کند تا هرگز عکس را تحویل نگیرد. او همچنین لحظات آرام برای درخشش را تجربه می کند ، مانند زمانی که بردلی تأمل می کند که چگونه دوستی نزدیک او با جان اف کندی مانع از چگونگی پوشش دولت JFK شد.

در حالی که بردلی و کارمندانش در حال انتشار هستند ، همه کسانی که طرف نوشتن آنها نیستند پست – وکلا ، اعضای هیئت مدیره ، مردان پول – فکر می کنند که این یک ایده وحشتناک است ، و آنها مطمئن می شوند که اعتراض آنها توسط کاترین شنیده شده است. اما کاترین به وضوح در تضاد است. او می داند که حق بن است – که انتشار مهم است. اما مثل جیمز بی. دونووان در پل جاسوس ها، تقریباً همه اطرافش به او می گویند که این اشتباه است. Even Fritz, who is always ready to defend Katherine, tells her he probably wouldn’t publish.

This all builds to one of Spielberg’s most enjoyable bits of filmmaking, coupled with tour de force work by Streep. Katherine is on the phone with Ben and the lawyers. Ben is yelling that they should publish. The lawyers are yelling that they shouldn’t. The camera starts off above and behind Katherine, slowly circling around to her face as she stands alone in a room in her house, clutching the phone. Katherine is being told that journalists will resign if they don’t publish. Ben adds that if they don’t publish: “We will lose. The country will lose. Nixon wins. Nixon wins this one, and the next one, and all the ones after that. Because we were scared. Because” – and here he repeats his mantra – “The only way to protect the right to publish is to publish.”

Spielberg starts pushing in on Katherine’s face. Streep widens her moist eyes; her breathing begins to increase; she cocks her head to the side and bites her lower lip. She looks ready to say something، anything. But the words aren’t coming – not just yet. Not till the camera gets to where it needs to be. First, it has to push in on Streep’s face as she struggles to find the right words. And then, when the camera hits its mark, and when Streep’s face is filling the frame, she blurts out: “Let’s go. Let’s do it.” And she slams the phone down before she can have her mind changed.

It’s dynamite. It’s electric. On paper, the scene is simple – Katherine hesitates, then gives her answer. But in Spielberg and Streep’shands, it’s a scene that gets your heart pumping in your chest.

the post gang

شجاع

The publication kicks off a firestorm from the Nixon White House. Spielberg makes the rather odd decision to make Nixon a sort of comical boogeyman – playing audio recordings of Nixon’s phone calls against shots of an actor playing Nixon pacing around the Oval Office. Spielberg never goes inside the Oval – we just hang out on the lawn, peeking in through the window.

Remember what I said about Bridge of Spies – how big Supreme Court scenes are saved for the end of a movie? It wasn’t true in that film, but it is here. Graham and Bradlee go to the Supreme Court to argue their First Amendment constitutional rights, and – spoiler alert – they win. The court decision is read out by editorial writer Meg Greenfield, played by a criminally underused Carrie Coon who none the less gets what might be the most important speech in the film: “In the First Amendment the Founding Fathers gave the free press the protection it must have to fulfill its essential role in our democracy. The press was to serve the governed, not the governors.”

It’s a big, triumphant moment. It’s Spielberg and company striking a blow for the First Amendment and reminding us that the Trump years weren’t the only time that Republican administrations attacked the press. And Spielberg, that eternal optimist, wants to remind us that this is a fight worth having. That the only way to protect the right to publish is to publish. “We’re telling the story of resiliency, honesty and dedication of the whole career of journalism,” Spielberg said. “Some would have us believe that there is no difference between beliefs and facts. We wanted to make a story where basically facts are the foundation of all truth and we wanted to tell the truth.”

For all of its wonderful, important, and timely moments, The Post trips over its own feet on more than one occasion. The Vietnam opening is unnecessary. The spooky shots of Nixon through the White House windows are distracting. And, worst of all, Spielberg tacks on an ending that feels like he’s trying to set up The Post Cinematic Universe. After all is said and done, Katherine and Bradlee share a warm moment together where they commend each other for doing the right thing. And then Katerine says, “I don’t think I could ever live through something like this again!” At which point – after a brief Nixon moment – Spielberg cuts to the Watergate break-in, complete with a guard saying, “I think we have a break-in at the Watergate Hotel!” It’s groan-worthy, as if Spielberg is winking at us as he sets up the events covered in All the President’s Men – a movie that doesn’t feature Katherine Graham, but does feature Ben Bradlee, played by Jason Robards.

But these missteps are minor compared to all the wonderful work Spielberg does here. It’s the little things that matter: the way Bradlee and two writers run down to the newsstand to grab the نیویورک تایمز, and pages of the paper blow out of their hands and flutter overhead like birds. The way Spielberg cuts to a shot of everyone in the Post newsroom with their nose in the Times. The way the printing press in the Post‘s basement rattles the whole building when it’s turned on, as if it’s some ancient slumbering god shaking itself awake.

And then there are those performances. While some actors are underused, they all get at least one moment to shine. The best example of this might be Sarah Paulson, who is stuck in the thankless task of playing Bradlee’s wife Tony. Paulson spends the majority of the movie just hanging in the background, and just when you think she’s about to be completely underserved by the movie, she ends up with a wonderful speech where she finally makes Ben realize just how brave Katherine is being by agreeing to publish the papers:

“Kay is in a position she never thought she’d be in, a position I’m sure plenty of people don’t think she should have. When you’re told time and time again that you’re not good enough, that your opinion doesn’t matter as much. When they don’t just look past you, when, to them, you’re not even there, when that’s been your reality for so long, it’s hard not to let yourself think it’s true. So to make this decision, to risk her fortune and the company that’s been her entire life, well, I think that’s brave.”

Spielberg usually storyboards for his films, but the rushed production of The Post made that impossible. Instead, the filmmaker relied on his actors to help him create his shots. “Every single shot was discovered through the discovery of the actors’ performances,” he said. “When you get performances like this and a company of actors like that, the shots are coming at me fast — I’m having trouble keeping them in my head how I want to shoot the scene — but I came to work every day with an open mind without a shot list…The same way the actors never rehearsed, everything was done in the moment and very spontaneously.”

And then there’s the look of the film. The blown-out window light from Bridge of Spies is back, but there’s an old school feel to the footage due to cinematographer Janusz Kaminski shooting on 35mm film. “I wanted with Janusz to make the film look like it was not a contemporary film but rather shot in the early 1970s,” Spielberg said. “It was all about color temperature and palette and coordinating Janusz’s lighting with Ann Roth’s brilliant costumes.”

Clocking in at 116 minutes, The Post whizzes by. There’s not an ounce of fat on this thing – it flies off the screen and never overstays its welcome. And, most remarkable of all, it has a woman as the Spielbergian hero. Spielberg was 71 when he made The Post, and yet even at that age, he was showing that he still had plenty of tricks up his sleeve. That he could still pump out a thrilling, challenging film better than any filmmaker half his age working at the time, and that he could try new things. But Bridge of Spies و The Post were both grounded, character-driven films set in the real world. And Spielberg wasn’t done yet. He still had two other films arriving in the 21st century, both of which returned him to effects-driven fantasy, for better or worse. Mostly worse. But that’s a story for next time.

The post 21st Century Spielberg Podcast: ‘Bridge of Spies’ and ‘The Post’ Personify the Spielbergian Hero’s Quest to Do the Right Thing appeared first on /Film.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *