فیلم های “خوش شانس” ، “پالم اسپرینگز” و “چرا زمان حلقه در حال تعریف 2020” است

اوایل فیلم ترسناک سورئال و به شدت ساردونیک ناتاشا کرمانی خوش شانس (که من امسال فقط در جشنواره آنلاین فیلم Fantasia دیدم)، حاکمیت Brea Grant در شب بیدار می شود و مردی را در خارج از پنجره خود پیدا می کند و به او خیره شده است. متحجر شد ، می به شوهرش تد (Dhruv Uday Singh) برای بلند شدن از خواب بیدار می شود و به او می گوید مردی در خارج وجود دارد ، و او به راحتی جواب می دهد: “عزیزم ، آن مرد”. گیج و متحیر ، می می خواهد بداند درباره چه چیزی صحبت می کند. “مردی که هر شب می آید و می خواهد ما را بکشد”. می در کنار خود ، دهان خود را به شریک زندگی اش خیره می کند ، او با خونسردی از تخت بلند می شود ، یک چوب گلف را می گیرد و به سمت درب اتاق خواب می رود. “ممکن است روشن شود ، برخیز ، ما اکنون باید برای زندگی خود بجنگیم”.

با کمال تعجب ، تد حق داشت. در یک منطقه گرگ و میشبرعکس حوادث ، همان مرد نقابدار هر شب مانند یک فروشنده در سفر به درب منزل او می رسد ، تیغه های زیبا و جنجال هایی را در آشپزخانه دست و پا می زند ، و به همان سرعت که ظاهر شد ناپدید می شود ، ظاهراً غیرقابل شکست. این دژاوو اغلب به قدری تکرار می شود که می خسته می شود و نمی تواند حلقه خود را بشکند. او چاقو می زند و لگد می زند و مشت می زند و بیل می زند ، اما هر چقدر خون بریزد ، مرد هر شب دوباره حاضر می شود و آماده برای زور زدن است. ظهور در تاریکی ، آرام مثل دعوا.

این ممکن است مانند یک وسیله طرح عجیب و غریب ، یا یک استعاره ملودراماتیک در مورد ستاره های بی تفاوت در بالا دیده شود. با این حال ، این تنها فیلم اخیر نیست که جوانی را که در محدوده یک حلقه زمانی گرفتار شده است به تصویر می کشد. فقط چند ماه در ماه جولای بود که مکس بارباکوف فیلم خود را منتشر کرد پالم اسپرینگز در هولو کمدی رمانتیک ، سرحال و خنده دار ، کمدی رمانتیک با بازی اندی سامبرگ و کریستین میلیوتی در نقش دو فرد مجردی که در یک عروسی گیر افتاده اند ، برای همیشه یادآوری وحشتناکی از دیستوپی تکراری است که در حالی که در خانه در قرنطینه هستیم و در میانه یک بیماری همه گیر قرار داریم.

فردگرایی این اعتقاد است که نیازهای شخصی مهمتر از جامعه و نیازهای جامعه هستند. در حالی که اعضای فرهنگهای جمع گرایانه – معمولاً فرهنگهای شرقی – بیشتر به هم وابسته هستند ، و تعهدات اجتماعی و خانوادگی را بیش از هر چیز دیگری قرار می دهند ، فرهنگهای فردگرا – نوعاً غربیها – تأکید بیشتری بر خود دارند. همانطور که استاد روانشناسی بواز کیاسر اشاره کرد ، کسانی که در فرهنگهای فردگرایانه رشد می کنند بیشتر “برای استقلال تلاش می کنند و مفاهیم خود را براساس خواسته ها و دستاوردهای خود تعریف می کنند.” به عبارت دیگر ، آمریکایی ها به احتمال زیاد جملات را با کلمه “من” شروع می کنند ، آنها بیشتر در معرض قرار دادن متخصصان سلفی روی پایه قرار دارند و بیشتر تمایل دارند که عزیزان خود را پشت سر بگذارند تا سفری برای “پیدا کردن” آمریکایی ها نیز به احتمال زیاد به نوزادان خود نامهای منحصر به فردی مانند “شمال” یا “سیب” می گذارند. این همه بخشی از حرکت سریع در حال رشد است که از زمان نوزادی نوزادان بیشتر کشور را به سمت فرد سوق می دهد. پس از پایان جنگ جهانی دوم.

انطباق در دهه 1950 بزرگ بود ، اما قرار نبود که دوام بیاورد. جنگ بزرگ مردانی را داوطلب کرد که برای دفاع از کشورشان به چپ و راست دعوت می شوند ، اما با شروع جنگ جهانی دوم ، یک شهروند نمونه بودن جذابیت یکسانی را نداشت. چرا مردان جوان باید برای جنگ در جنگ پیرمردها بمیرند؟ به ویژه ، چرا مردان رنگین پوست باید برای کشوری بمیرند که با آنها مانند حیوانات رفتار کند؟ این پیش نویس ، ناشناسان را مجبور به پیروی از این امر کرد و به نگرشی که قبلاً مردد بود و باعث جمع شدن جوانان کشور می شد ، افزود. زمانی که ویتنام مردم خود را به ترک خانه های خود و پرواز به خارج از کشور دعوت کرد تا درگیر یک درگیری مشکوک شوند ، تقریباً همه کافی بود.

حتی اگر به نوعی از سیاست چیزی نمی دانید ، اولین جنگ پخش شده آمریکا ، تصاویر خانواده مردان جنگل را در تلویزیونها به خانواده ها نشان می داد. جنگ درست به خانه هایشان کشانده شد. بچه های گل شکوفا شدند ، راک اند رول هنجارهای جنسیتی را متزلزل کرد ، و کلاه معمولی کادیلاک رانندگی ، سیگار کشیدن زنجیره ای ، استتسون که ملایم پوشیده بود اما ناپدید شد. انطباق لبه خود را از دست داده بود. ایده جامعه برای “عادی” در جهت عشق آزاد و تحقق بخشیدن به خود جایگاه اصلی خود را به خود جلب کرد ، در حالی که همزمان یک جنگ سودآور اقتصاد را به سمت موفقیت مالی بیشتر سوق داد و به این ترتیب اتفاقاً به پیشرفت های اجتناب ناپذیر افزود. توسعه اقتصادی – اجتماعی فقط باعث افزایش فردگرایی شد.

البته ، این همه خبر بد نیست. در واقع ، بسیاری از موارد مثبت در اینجا وجود دارد. تا حدی فردگرایی جز a ضروری رشد است. یادگیری اینکه خودتان را برای آنچه که هستید دوست داشته باشید ، مستلزم یافتن این است که شما کی هستید. یافتن جایگاه خود در جهان. بنیتو موسولینی با ساخت یورو ، AKA بهترین تلاش خود را برای سرکوب فردگرایی در رم قبل از جنگ جهانی اول انجام داد Esposizione Universale Roma در سال 1930. یک منطقه مسکونی ، منطقه قصد داشت به عنوان مکان نمایشگاه جهانی 1942 ، جایی که وی قصد داشت پیروزی فاشیسم را جشن بگیرد. این ساختمان ها به عنوان یک تاکتیک ارعاب ساخته شده اند تا به مردم یادآوری کنند که دولت عالی سلطنت می کند ، طوری طراحی شده است که فرد زیر را احساس کند ، بی معنی و یکبار مصرف باشد.

همانطور که توسط سانتوس و گروسمن در ساینس دیلی گزارش شده است ، افزایش در فردگرایی با افزایش تحصیلات ، درآمد خانوار و مشاغل یقه سفید مرتبط است. این که بخواهید از جمع متمایز شوید ، به عقاید خود پایبند باشید ، کشف کنید چه چیزی شما را خوشحال می کند – اینها بدون شک همه چیزهای خوبی هستند. با این حال ، با افزایش فردگرایی ، همدلی کاهش می یابد. خودشیفتگی. بت پرستی مشهور. فقدان دیدگاه مشترک با همسایه ، افزایش درگیری شخصی ، ترس از کسانی که “متفاوت” ، بیگانه هراسی ، نفرت ، تعصب ، تبعیض جنسی ، نژادپرستی ، همجنس گرایی ، طبقه گرایی تلقی می شوند – تا اینکه سرانجام مجری یک برنامه تلویزیونی هستیم که به طور مرتب برتری سفید را تأیید می کند به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده

استفاده كردن روز Groundhog نوع تروپ به عنوان وسیله ای برای به چالش کشیدن الگوهای مکرر اجتماعی ، یک تاکتیک سینمایی است که مدتهاست در طول تاریخ فیلم سازان را شیفته خود کرده است. در سال 2019 رئیس جمهور ترامپ در تلاش بود سیاست خود را برای محدود کردن توانایی پناهندگی مهاجران آمریکای مرکزی در مرز ایالات متحده اعمال کند. جیگی ساول گوئررو نویسنده / کارگردان اولین ویژگی خود را منتشر کرد شوک فرهنگی برای Blumhouse’s در تاریکی سریال ها ، تصویری فریبنده از جوامع حاشیه ای که سعی دارند از مرز به آمریکا عبور کنند ، اما به نوعی در یک همسران استپفورد مدینه فاضله که هر روز یکسان است. گررو با ایده شروع جدید ، شروع تازه در سرزمین جدید بازی می کند ، اما در نهایت این سناریوی تنظیم شده چهارم ژوئیه توضیحی در مورد بحران مرز ارائه می دهد ، نحوه استفاده ملت های امپریالیستی از خارج از کشور را به عنوان خدمتگزاران تحت الشعاع برای پیشرفت بیشتر دستور کار سرمایه داری.

در سال 2019 روز مرگ مبارک 2U، خواهر دلفریب خواهر جلف کاپا کاپا گما (Tess Gelbman) (جسیکا روت) خود را در یک حلقه بی پایان گرفتار می کند ، همان روز را بارها و بارها زندگی می کند ، اما هر شب به دست یک قاتل رو به رو می شود.

فقط چند هفته قبل از دنباله Blumhouse در تریلر کمدی موفق خود ، Netflix یک سری محدود به نام عروسک روسی، جایی که نادیا ولوکوف (ناتاشا لیون) یک توسعه دهنده بازی در شهر نیویورک است که در آستانه سی و ششمین جشن تولد خود به طور تصادفی در حال مرگ است ، اما فقط در آغاز شب دوباره تنظیم می شود ، و در مقابل بهترین دوستش به خودش خیره می شود آینه حمام ، بارها و بارها. ناتاشا با نگرانی از اینکه ممکن است ذهن خود را از دست بدهد ، شروع به تحقیق در مورد دلیل مرگ مرموز خود و حتی قیام های ناگهانی و غیر قابل توجه غریبه اش می کند.

بارها و بارها با یک روز زندگی کردن ، و هر بار با کمی تغییر در وقایع به امید شکستن پرونده و شکستن حلقه ، هر دو درخت و نادیا مجبور می شوند با رفتار شرم آور خود کنار بیایند. همانطور که درخت در اول اظهار داشت روز مرگ مبارک فیلم ، “می دانید چه چیزی خنده دار است؟ شما همان روز را بارها و بارها زندگی می کنید. شما شروع به دیدن کی هستید “.

در سال 2017 کارگردان Sun-ho Cho فیلم خود را با عنوان ساده منتشر کرد یک روز، داستانی در مورد مردی نفرین شده که همان روز را بارها و بارها تکرار کند تا زمانی که راهی برای نجات دخترش از سرنوشت غم انگیز پیدا کند. جشنواره فیلم Sundance 2019 با حضور Johannes Nyholm’s برگزار شد کوکو دی ، کوکو دا، یک درام سوئدی درباره زوجی است که برای یافتن راه بازگشت به یکدیگر به سفر می روند ، اما با تکرار وقایع روزانه بارها و بارها در حالی که اطرافیان سایه دار آنها را در جنگل وحشت می کند ، می پیچد.

آنچه در مورد این فیلمهای مسافرتی مهم است فقط آنچه در آنها مشترک است ، نیست. چرا دو برنامه جداگانه با سازندگان کاملاً متفاوت ، همگی جوانان را در زمان گرفتار کرده اند و همان روز را بارها و بارها تکرار می کنند ، به طور خاص در سال 2020؟ چه چیزی باعث می شود این داستان های سفر در زمان خیلی به موقع باشند؟ پاسخ فردگرایی ناهموار است ، یک علامت تجاری تمدن غربی است که بسیار عادی شده است ، یک رویداد به بزرگی عظیم مانند یک حلقه زمان طول می کشد تا امکان درون نگری برای محرمانه شدن حضور آن فراهم شود.

چرا حالا ، آیا ناتاشا کرمانی و مکس بارباکوف ، دو فیلمساز از دو طرف جهان ، اتفاقاً هر دو روز Groundhogپروژه های زیبا به طور همزمان درست در همان زمان منتشر می شود؟ شخصیت های آنها مظهر فرهنگی است که در آن زندگی می کنند. هم می و هم سارا معتقدند که بهتر است آن را به تنهایی انجام دهیم ، و در جایی که امن و منزوی است ، به دور از خواسته های دیگران بمانیم. هر دو شخصیت در درون یک ملت فردگرا زندگی می کنند که خودمحوری آنها را امکان پذیر می کند. سارا و می هر دو در از بین بردن ارزشمندترین روابط شخصی خود سهیم بودند و هر دو باید تلاش کنند که فرار از دنیا را متوقف کنند تا شرم خود را پنهان کنند. برای حرکت به جلو باید هر دو با گذشته روبرو شوند. اگر سارا بتواند یکبار به بیرون از خود نگاه کند ، شاید بتواند حقیقت آن خلا vac عجیب در صحرا را کشف کند که او را به یک پذیرایی بی پایان برای عروسی کشانده است. اگر می می تواند به خود اجازه دهد به اندازه کافی آسیب ببیند و از همسران خود بخواهد و به آنها کمک کند ، عملی که به طور کلی برای دختری که به خود افتخار می کند که هرگز گردنش را برای کسی بیرون نزده کاملاً غیرقابل شخصیت تلقی می شود ، ممکن است یک بار و برای همه مهاجم خود را شکست دهد. اقدام به نمایندگی از تیم در مقابل فرد به نفع بسیاری از افراد درسی است که می تواند بسیاری از مشتریانی را که از پیروی از دستورالعمل ها در همه گیر همه چیز امتناع می کنند یاد بگیرند تا خیلی دیر شود.

حلقه زمان چنین مکانیسم قدرتمندی برای قصه گویی است و بیشتر از هر زمان دیگری در سال 2020 مرتبط است ، سالی که هر روز دقیقاً مانند روز قبل احساس می کند. شیوع روز Groundhog این نوع فیلم ها در فضای سینمایی فعلی ما هم نتیجه افزایش فردگرایی ناهموار ، به ویژه در دنیای غرب است ، و هم برزخی بی نهایت که هر روز در آن قرار داریم. با توجه به دوران همدلی نفس تروپینگ ، این کاملا منطقی است که فیلم های ما به عنوان تکرار نگرش ما به عنوان یک فرهنگ عمل کنند. همانطور که نقاشی ماسک در خوش شانس به عنوان بازتاب ناخواسته آشفتگی درونی شخصیت ها است که ترجیح می دهند با آن روبرو نشوند ، بنابراین ، عروسی های پایان ناپذیر در پالم اسپرینگز به عنوان یک کاتالیزور ما را مجبور می کند ، بیننده را وادار کنیم وضعیت روانی خود را در نظر بگیریم. چه اعمال عادتی قهقرایی و تنگ نظری را روزانه تکرار می کنیم که همیشه به همان نتیجه ناامیدکننده منجر می شود؟ چگونه به روش خودمان برسیم؟

اهمیت دادن به حالت عاطفی یک قهرمان داستان و قرار دادن آنها در یک محیط پژواک امکان کاوش مناسب در شرایط انسانی را فراهم می کند. با انجام یک مطالعه شخصیت در چنین فضای محدود و محدودی ، تمرکز از روایت معمولی به تحقیق عمیق تر ، لایه برداری لایه لایه های فرد ، تقریباً شبیه عروسک روسی منتقل می شود. توانایی جدید فرد برای دیدن تأثیر خود بر دیگران دیدگاه جمع گرایانه تری پیدا می کند ، در نتیجه همدلی لازم برای تغییر به عنوان یک فرد و حرکت به جلو در جدول زمانی را بدست می آورد.

می و سارا صرفاً دو نفری هستند که می آموزند چگونه راه های خود جذب شده خود را برای شروع دوباره از بین ببرند. درست مثل اینکه فیل کانورز هواسنجان سرانجام فهمید که برای دستیابی به دختر رویاهایش باید تمایل فردگرایانه خود را در مقابل دیگران قرار دهد ، ما نیز می توانیم یک آچار به دستگاه بیندازیم و کار را شروع کنیم. ما می توانیم این زمان را در خانه گیر کنیم ، و یک روز را بارها و بارها زندگی کنیم تا رشد کنیم ، نه به عنوان یک فرد ، بلکه به عنوان یک مردم. تنها چیزی که برای متوقف کردن یک عادت بد در مسیر آن لازم است ، شناخت الگو است.

پست های “خوش شانس” ، “پالم اسپرینگز” و “چرا فیلم های حلقه ای زمان 2020 تعریف می کنند” اولین بار در / فیلم ظاهر شد.

مطلب پیشنهادی  کلیپ "Relic" دیوارهای کپک زده و صداهای شبح وار را بررسی می کند

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *